تبليغاتX
نادی

نادی

...نان, آزادی, خیابان , آدمی , انسان

۸۸/۰۳/۲۶

درست در زمانیکه این جمعیت جلوی سازمان صدا و سیما تجمع کرده بودند، مسوولان آن سازمان مردم را نمی دید و گزارش تجمع همفکرانش در میدان ولیعصر را می داد. روزی صدا و سیما پاسخ خواهد داد همچون دیگرانی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:41  توسط نادی  | 


کارشان به کجا کشیده است! سیاست را به بازی کودکانه ای برای قداره کشی و قدرت نمایی و نتیجتا کسب قدرت تبدیل نموده اند. در سه دهه گذشته همه نوع تظاهرات و راهپیمایی برای همه نوع اتفاقی از فلسطین و مشت بر دهان استکبار و انرژی هسته ای و ... دیده بودیم و راهپیمایی بنام اعتراض به اغتشاشات ندیده بودیم! آنچه مسلم است اینگونه تحرکات واکنشی به جمعیت میلیونی مردمی ای است که ۲۵ خردادماه،‌ خودجوش و بدون سازماندهی و هماهنگی و بدون داشتن رسانه ملی و حتی تشکیلاتی برای سخنرانی در تهران گردهم آمدند و با آرامش حرفهای بسیاری زدند و آنان که بایستی می شنیدند شنیدند و شب نشده عده ای را کشتند. تا این لحظه سیستم اس ام اس کشور قطع است و هر چیز دیگری که توانسته اند اعم از اینترنت و روزنامه و امواج ماهواره ای را نیز محدود نموده اند.

حقیقتا چرا فردای روز انتخابات دوره ی قبل ریاست جمهوری در تهران موبایلها قطع نشد؟ چرا اس ام اس ها و اینترنت دچار مشکل نشدند؟ چرا در آن دوره پلیس فردای روز اعلام نتایج در تهران و دیگر شهرها، طرح اقتدار را به نمایش نگذاشت؟ چرا فردای آن پیروزی چنین جشنی که احمدی نژاد در این دوره برگزار نمود برپا نشد؟ پاسخ، تقلبی قطعی است.

نگرانی از عدم پذیرش آرای اعلام شده توسط وزارت کشور توسط توده مردم آنها را به فعل و انفعالاتی اینچنین واداشت که حتی سراسیمه و از سرنگرانی،‌ پیام تبریکی سیاسی و زودهنگام و قبل از تایید شورای نگهبان (که بی شک تایید نیز خواهد نمود) نثار رییس جمهور دورغ و تزویر شد.

جالب تر آنکه در این روزها، درگیری ها و تظاهرات مردم در خیابان ها را به آشوب گران و سودجویان نسبت می دهند در حالیکه در فضای باز تر روزهای پیش از انتخابات که مردم نیز در شور و حال تبلیغات بودند و این اشتیاق بیشتر متعلق به نامزدهای اصلاح طلب بوده است، اغتشاش و شورشی صورت نگرفته است! چرا در آن روزهایی که مردم از وسایل ارتباط جمعی نیز بیشتر محدود نشده بودند اعتراضی نبود؟ اینها همه نشان از ترس است. اینها همه ناشی از تعجیلی بود که دیگر اینباره آرای بسیارِ به صندوق ریخته، هیچ راه دیگری را در سر راهشان قرار نمی داد و البته راهی سخت اشتباه. امروز خود بی مجوز و با در دست داشتن تمام ارکان قدرت در خیابان ها می آیند و به خیال خود حجت را تمام کرده اند و فراموش می کنند که عده ای را کشته اند و تعدادی را عجولانه از تنها صداهای دورن نظام دستگیر نموده اند و باز هم فراموش کرده اند که مردم بخوبی می دانند که رای شان بحساب دیگری ریخته شده است و حتی اگر این روزها را سپری کنند که البته بعید است، انتخابات بعدی را می خواهند چه کنند و اساسا دولت بی مشروعیت در داخل و قطعا در خارج را چه خواهند کرد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:42  توسط نادی  | 

پیش از این هم همه احساس خطر می کردند. اما امید و تشویق به شرکت بالای مردم فرض را بر آن می گذاشت که فتنه ها را خاموش خواهد کرد و حتی تعرضی حداقلی به آرا نتیجه را تغییر نخواهد داد. اما به نظر، جناح اقلیت حاکم خیلی از مهره های شطرنج انتخابات را از خیلی روزهای دورتر پیش بینی نموده بود و سناریوی آن را با پیش بینی حرکات مختلف مردم از قبل طراحی کرده بود.

باز نمودن فضای سیاسی و بحث و گفتمان و مناظره و میتینگ ها و راه پیمایی ها و ... از برای تشویق و مشارکت هر چه بیشتر که البته مردم شور و حالشان واقعی و گروهها و جناحهای نزدیک به مردم نیز مسیر درست و طبیعی خود را طی می نمودند و بی خبر از آنکه آنانکه در تخت قدرت نشسته اند آمار و ارقام عدم مشارکت مردمی را در اختیار دارند و با استفاده از اصلاح طلبان قصد داغ نمودن تنور انتخابات دارند و بعد هم بلوکه کردن آرا پس از حضور، به نفع آنچه خود در نظر دارند!

محدود نمودن امکانات ارتباطی از تعطیلی یک روزنامه، فیلترینگ سایتها، اختلال در اینترنت و حتی کانالهای ماهواره ای (بویژه بی بی سی فارسی) و از همه مهمتر با اعلام موضوعی که هیچکس حتی شایعه آنرا نشنیده بود، یعنی تکذیب پاسخ رهبر به هاشمی، اس ام اس ها را نیز قطع نمودند (که تا لحظه نگارش این سطور همچنان قطع می باشد) و تمامی مجاریهای ارتباطی را در واقع از مردم گرفتند! و حقیقتا چه پاسخی خواهند داشت؟ آیا از این پس در هر انتخاباتی باید فرضمان بر این باشد که حکومت بر مردمش هیچ اعتمادی ندارد که ندارد و نداریم و اس ام اس و تمام مجاریهایی که مردم از آن طریق با یکدیگر ارتباط خواهند داشت قطع خواهد شد!

پس از همه اینها، تنها مجاری باقی مانده در ستاد یکی از کاندیداها که استودیویی را فعال کرده بودند هم با حمله افرادی ناشناس با گاز اشک آور مواجه شد که دیگر حتی با اینترنت کم سرعت هم نتوان خبری را دریافت داشت. جالب تر آنکه افراد ناشناس توسط مردم دستگیر و توسط پلیس از ستاد آزادانده شدند (فرار داده شدند) و خود پلیس پس از آن مردم را با گاز اشک آور و خشونت متفرق و بدستور سلطان توقیف ایران، ستاد را پلمپ کرد!

رای گیری برای اولین بار در تاریخ انتخابات ایران بجای دوساعت دوساعت، تنها یکساعت یکبار تمدید می شد و خلاصه به ۱۲ شب نرسید و ۱۰ شب تمامش کردند و آنهم در حالیکه اعلام کمبود تعرفه های از ۱۰ صبح بارها تذکر داده شده بود و جبران نشده بود. از چند ساعت آخر زمان رای گیری، دیگر صدا و سیمای دولت نیز انعکاس اخبار مستقیمش را کم کرده بود و شبکه سوم فیلم "لورل هاردی" پخش می نمود! عده ای تعرفه برای رای دادن نداشتند و عده ای هم با درهای بسته صندوقهای اخذ رای مواجه شدند. این ها همه و خودکارهای نامرئی و دیگر کارشکنی ها تنها روی داستان بود. 

سایتهای وابسته بدولت عجولانه، زودهنگام و سراسیمه حتی قبل از شروع شمارش آرا پیروزی رییس دولتشان را اعلام نمودند. تلویزیون هم دائما تا صبح گفتگو با مردمی را نشان می داد که از ایشان واکنششان نسبت به عدم پیروزی کاندیدای مورد نظرشان را جویا می شد و جالبتر آنکه همچون همیشه سوالات صداسیمایی گونه ایست که پاسخ مطلوب را در سوالهایشان می نشانند. بطور مشابه سوالاتی بود که عینا در چند روز مانده به انتخابات از هر ۴ کاندیدا پرسیده بودند و آنروزِ پاسخدهی احتمالا هیچیک و احتمالا بجز یکی از میانشان از انتهای داستان خبر نداشتند.

از نیمه شب تا صبح و آنهم غیر منتظره و آنهم با روشهایی نوین از جمله عدم اعلام آرای تفکیکی اخذ شده مناطق و شهرها و استانها، ظرف نزدیک به کمتر از شش ساعت، ۲۸ میلیون رای خوانده شد و البته از صبح که مردم دیگر از خواب بیدار شدند دیگر قطره چکان آرا شمارش می شد! جالب آنکه آرای باطله تا این اواخر صفر نفر بود و نه هیچکس بد خط نوشته بود و نه سفید رای داده بود و همچون آمار اقتصادی رییس دولت شدیدا اقلیتی، کشور همه اجزا و ارکانش در حال پیشتازی از مدینه فاضله است و چند گامی بیش نمانده است و همه رای می دهند و آنهم بی غلط.

حال دولت چگونه بی مشروعیت تر از قبل می خواهد با مردمی که اینبار رسما و پرشور تر از هر باره ی انتخابات در ایران،‌ او را و وضعیت موجود را نه گفتند، کار کند؟ چگونه با این همه شعار و مخالفت، مردمداری کند و سرپیچی و امتناع نبیند؟

آنچه می ماند از این همه فاجعه که دولتی دروغمند و نا سالم که مردم، بی سابقه به نبودنش برای ایران رای دادند (به گواه تک تک مردم هر کوی و برزن و دوست و آشنا و نظرسنجی ها) وجود نیرویی است که ایستاده است برای تداومِ بودنش. نیرویی که اینبار عریان تر از همیشه رخ می نماید و بر اشتباهاتش اصرار می ورزد. نیرویی که هیچ پاسخ نگفت حرف و نامه و اعتراضِ حتی همرزمش و هیچکسِ دیگر را به مثابه پایفشاری بر آنچه ضدیت با مردم است و دیگر هیچ.

گویی تاریخ تکرار می گردد برای هر که در قهقرای دیکتاتوری و استبداد فرو می رود و دیگر هیچ راه نجاتش نمی ماند. چه مردمان ایران زمین نیکند که پرهیز دارند از هزینه هایی که در این سالها که برای انقلاب و جنگ و ریشه دواندن استبداد داده اند و باز بپاخواستند در آرامش و از تنها راه باقی مانده مردمی در نظام، تا نظرشان را اعلام دارند و اینگونه سرکوب شدند و کودتایی انتخاباتی مردم را سرنگون کرد از حقشان. "اقتدار" نیز از قبل بخشی از سناریو بود که بواسطه نیروهای انتظامی درست در این روزهایی که میتوانست با جشنهای خیابانی مردمی برای پیروزی کاندیدای مطلوبشان همراه باشد،‌ در شهرها در حال برقراری است.

اینکه موسوی یا کروبی و هاشمی و دیگرانی چه کنند از آن پر اهمیت تر نیست که هر آنکس که رای داد و راضی شد بار دیگر برای امید به آینده و اصلاح گامی بردارد، نیروی مطلق حاکم را با جان و دل درک کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط نادی  | 

روزهای سختی است. در این روزها، من و بسیاری در میانه رای ندادن، شرایط را بغرنج تر از گذشته یافتیم و به بودن و حضور تصمیم گرفتیم که بحثش طولانی است. اما آنچه امروز از اهمیت بیشتری برخوردار است حضوری پر قدرت و توده ای برای مقاومت بر علیه آنچه این روزها عیان تر و آشکارتر شاهد آن هستیم و آن عوام فریبی و ماندن در قدرت به هر قیمتی حتی با نفی کرامت انسانی است، آنچه به یک عادت تبدیل شده بوده و در این سالهای نزدیک قانون.

باید بپاخاست و از تنها مجاری حداقلی در دسترس برای عقب راندن وضعیت موجود تلاش کرد. امروز ناراضی هستیم و البته سالهاست که از آنچه آرمان بوده بدوریم. افکار اصلاحی موجود داخلی و هر آنچه حاکمیت را حتی کمی تعدیل نماید راه حل فعلی موجود است. این رای این بار فضای ایجاد شده را خواهد شکست.

فردای روز انتخابات دیگر برای پشیمانی و افسوس دیرهنگام خواهد بود. امروز می توان تصمیم گرفت و انتخاب کرد از میان یکی از کاندیداهای اصلاح طلب. که نگارنده بدلایلی از جمله توان گردآوردن مردم برای پیروزی، موسوی را مدنظر دارد. ایران به خروج از فضای حاکم نیازمند است و برای گذار از تندروی، دورغ، فرد-محوری و ... به آرامش و حداقل خواسته های مردم به جنبشی نیاز دارد تا شاید همچون دوم خرداد رایی قاطع آنهم در مرحله اول را در بر داشته باشد.

بر این باورم که آرای حداقلی دولت حاکم که با عوام فریبی و دروغ و پرداختی هایی که در سالهای اخیر به اقشار متوسط به پایین، کسب شده است حتی با عدم مشارکت گسترده مردمی در انتخابات ناتوان از پیروزی در مرحله انتخابات خواهد بود، آنچه که این روزها بسیار از آن دم می زنند و شائبه تقلب را ایجاد می کند. پس باید شرکت نمود و تشویق نمود دیگران را نیز به رای دادن.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:26  توسط نادی  | 

به جبر زمانه و مشغولیات شخصی و کاری، زمان برای این صفحه ای که هیچگاه بنا نداشتم و ندارم بی اندیشیدن در آن قلم زنم، نیافتم که در این روزهای بیش و کم تعیین کننده برای ایران زمین، باز به آغازش تلاش خواهم کرد و حال (احتمالا) با اندوخته ای بیشتر و (احتمالا) تجدید قوایی فکری، افکار و عقایدم را در ویترین این فضای مجازی قرار خواهم داد تا تاثیر گزاری  و تاثیر پذیری را در پی داشته باشیم. 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:19  توسط نادی  | 

کاشکی مردمیان همیشه به حرمت  و کرامت روزهای پیروزی انقلاب و انتخابات پاس داشته می شدند و سوء استفاده به امری طبیعی در این رویدادها مبدل نمی گشت و آنگاه که طلب آزادی ، کرامت و رفاه را دارند دیده شوند و به هیچ انگاشته نگردند. کاش  آنگاه که هر پوشش و آرایشی را در این روزها به رسمیت می شناسند در روزهای بی استفاده بودنشان به توهین و ضرب و رعب قدردانشان نباشند. کاش مردم دوستی و ایرانی بودن منوط به روزهای بهمن و خرداد نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 2:7  توسط نادی  | 


حول و حوش ۱۰-۱۱ شب زنگ زد. اما مخفیانه. گفت اینجا شلوغ است و گاز اشک آور! شور و حال نوجوانی و فرار از عالم کنکور من را نیز پنهانی و نه از سر داشتن یک ایدئولوژی خاص و یا اعتراضی، که از سر کنجکاوی بدانجا کشاند.

 قبل از آن اخبار ظهر تصاویری از دانشجویان و دانشگاه را نشان می داد و صدای شعارهایی را پخش می کرد که خواستار استعفای لاری وزیر بودند كه جرات نمي كرد لاريجاني كه حقيقت را پخش كند.

 از یکی از کوچه های پشتی امیر آباد از سمت اتوبان کردستان در میان دود، خود را به امیرآباد رساندم. از میانه راه سرباز و غیر سرباز دیده می شدند. هنوز هم نمي دانم چگونه توانستم بي ممانعتي خود را به مهلكه رسانم. فكر مي كنم از كوچه اي كه ابتداي آن مهد كودكي بود وارد شدم. آن روزها از خاتمي و روزنامه و اصلاحات زياد مي شنيدم. به او راي داده بودم. اولين كار سياسي ام. به كوچه سيزدهم نزديك شدم.

 قبل از آن از سمت مسجد الانبي اجازه عبور نداده بودندم. از دور آتش و ازدحام را مي شد ديد و وقتي از نيروهاي مستقر كه خيابان را بسته بودند سوال مي كرديم كه چه شده است، بي پاسخ مي گذاشتند و كنجكاوي را باقي.

شلوغ بود. هم مردم بودند و هم دانشجويان. بعضي صورتهايشان را با پارچه بسته بودند. همين كه در خود بودم و به اطراف نگاه مي كردم و حرفهاي مردم را گوش مي دادم، ناگهان صداهاي بلندي آمد و مردم به سمت بالا فرار كردند و صداي شليك مهيبي آمد و جيغ و عده اي سفيد پوش را در لابلاي دود ديدم و خود را همراه ديگران به كوچه اي كشاندم و همه به دورن خانه هايي كه درهايشان باز مي شد رفتيم.

فريادها مي شنيديم و نگراني بسيار بود! نمي دانستم چه اتفاقي در حال رخ دادن است! تنها مي دانستم زوري حاكم است. هر كس حرفي مي زد! فقط نظاره گر بودم. عطش ديدن افراد لباس سفيد مرا بهم ريخته بود كه كيستند و پس مسوولين كجايند؟ اصلاحات چه شده است و خاتمي چه! دانشجويان شعار مي دادند و هرآنگاه كه شخص اول مملكت را مورد توجه قرار مي دادند، آماده حمله اي بوديم. اما سخت تر از قبل! پيراهن سفيدها با پوشش گارد به جلو حمله مي كردند. ديگر در وسط ماجرا بودم و متاثر از اين خشونت. ديگر همه با هم بودند و كمك و همياري. از خانه ها غذا مي رسيد و آب. گاز اشك آور هم جاري و ساري در فضا. آتش هم كه به وفور روشن بود، با لاستيك و چوب. در قوطي الكل، هم حتي آب بدست هم داده بودند. باز شعار دادند، مهار نشدني بود. دانشجو كتك خورده بود از سر زور و ارتجاع. حمله كردند و همه به عقب رفتيم. در كوچه ماندم! صحنه تلخ بود.  چند نفر مانده بودند و شعار مي دادند. درگير شدند. دختري در ميانشان بود. از ذهنم به سختي پاك مي شود! كتكش زدند! به بي رحمي! بدنش را پسران بر روي دست به عقب آوردند. زنان جيغ مي زدند و گريه! همه را بغض گرفته بود. حيران بودم و خشمگين! داستان ادامه داشت و تكرار مي شد. دفعه اي دانشجويان جلوتر رفتند و از سفيدپوشان چوب بدست كه در ميانه شان اول بار مرد اول "اخراجي ها" را ديدم، غنايمي گرفتند. شعار ها تند تر و تند تر مي شد. پر توان تر با "حيدر، حيدر" آمدند. به نظر زياد تر شده بودند. صداي بدي آمد. گويي همه جا سكوتي حاكم شد. دود را ديدم! مي خواستم داد بزنم، صدايي از گلويم بلند نمي شد! دود و خون تواما از "سرش" بيرون مي زد! بسرعت به زمين خورد. ديگر جلوتر نيامدند. همه چيز آهسته شده بود. فاجعه بود. عده اي كه بخود آمده بودند بلندش كردند. پيكان قرمزي در همان كوچه اي كه از آن آمده بودم، آماده حركت شد براي بردنش! اجازه ندادند! زمان گذشت و خون رفت! او مرد.

مردم خشمگين تر از قبل بودند. همه ديده بودند و شايد اين تنها مرگي كه به همين دليل صحتش را تاييد كرده بودند، تعداد مردم و فرياد را بيشتر كرد. مسووليني آمده بودند. حمله متوقف شده بود. اينبار جمعيت تمام نمي كرد. نمي توانست هم. شعار ها بلند تر و محكم تر گفته مي شد. من هم همراه شدم. من هم شعار مي دادم و داد. من هم سنگ برداشتم. من هم سنگ پرتاب كردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:26  توسط نادی  | 

ذات و تفکر مردی ناب از دنیای واقعی مردم، اما بی تظاهر. برای رییس جمهوری اش فرا می خوانندش و اميدوارم كه اينبار نيايد. تصوري از تاثير آراي مردم بر آينده ايران زمين را اتفاقي دور از ذهن مي دانم حتي با حضور انديشمندي چون او.  

(لينك مرتبط با عكس)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:14  توسط نادی  | 

چهره خوبی نداشت، چادر به سر و براي درخواست كار آمده بود. ضعف جسماني و مالي را مي توانستيم تواما در او ببينيم.  ليساني علوم سياسي خوانده بود و در بسيج دانشگاهش فعاليت كرده بود و تجربه حراستي و انتظامي را نيز در سابقه كاري اش داشت. جواني را سالها بود گذرانده بود. پذيرفته نشد! جوان مي خواستند و چهره اي متفاوت. او توصيه هايي داشت براي استخدامش به گواه نيازمندي اش.

فردا آمد. با چهره اي نو! كه روزي آنرا به اقتضاي كار قبلي اش (بگوييد مالي اش) تذكر مي داد و امر و نهي و دستگيري... .

 فاصله اي ميان باور و نياز.   

استخدام شد. و اينبار شايد بايد تذكر و امر و نهي شود، باز هم به اقتضاي شرايطش.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:31  توسط نادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:0  توسط نادی  |