تبليغاتX
نادی

نادی

...نان, آزادی, خیابان , آدمی , انسان

چندی است یکی از نمونه فجایع عالم هنر موسيقي غرب Pink، با كمپيني براي حمايت از اسبهاي درشكه ها در نيويورك اعلام پشتيباني كرده است.

اساسا اين حمايت هيچ ايرادي به تنهايي ندارد اما نكته حايز اهميت شرايطي است كه حاكميت آمريكايي يا بهتر بگويم پول و سرمايه براي مردماني ايجاد كرده است كه از براي دلمشغولي، آنان را در گير مباحث و مقولاتي مي كنند كه بطور مثال از مهمترين اتفاقي كه كشورشان با آن دست و پنجه نرم مي كند و جان انسانها (و نه شرايط بد زندگي اسبها) را به مخاطره انداخته است، بيگانه مي شوند. كه امروز از اين خواننده در آمريكا بعنوان يك خواننده انقلابي! ياد مي كنند.

 

زندگي بي مايه و عاري از تفكر و نبودن فضاي مناسب براي آن چه در ايران، آمريكا و هر كجاي دنيا شرايط مطلوبي براي انديشيدن و انديشه ورزي فراهم نخواهد كرد. و اينچنين است كه مردماني را به حواشي به جايگزيني اصل زندگي مشغول مي كند.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8:54  توسط نادی  | 

بگو، بگو
که چه کار َت کنم، بگو
که چه کار َت کنم ز گریه، جویم دل را.
بگو، بگو
که شکار َت کنم، بگو
که شکار َت کنم به غمزه، مویم، آه.

ببین، ببین
که فغان‌ َت کنم، ببین
که فغان‌ َت کنم، ز خنده چینم لب را.
ببین، ببین
که نشان‌ َت کنم، ببین
که نشان َ‌ت کنم ز فتنه که این‌ ام، آه.

نماز ِ شام ِ غریبان چو گریه آغازم؛
به مویه‌های ِ غریبانه قصه پردازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم.
من از دیار ِ حبیب ام، نه از بلاد ِ غریب؛
مهیمنا به رفیقان ِ خودرسان بازم.
خدای را، مددی ای رفیق ِ ره، تا من
به کوی ِ می‌کده دیگر علم برافرازم.

بیا، بیا
که نگار َت شوم، بیا
که نگار َت شوم، به طرفه سایم تن را.
بیا، بیا
به زیارت شوم، بیا
به زیارت شوم چو خسته‌‌پای ام، آه.

همای ِ اوج ِ سعادت به دام ِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ِ ما افتد.
حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی ِ تو عکسی به جام ِ ما افتد.
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی؛
بود که قرعه‌ی ِ دولت به نام ِ ما افتد.

شکن، شکن،
چو شیار َت کنم، شکن،
چو شیار َت کنم ز شرح ِ شاهد و شور، آه.
شکن، شکن،
چو شرارت کنم، شکن،
چو شرارت کنم ز شمس ِ شاهد و شور.

بیا، بیا
که نگار َت شوم، بیا
که نگار َت شوم، به طرفه سایم تن را.
بیا، بیا
به زیارت شوم، بیا
به زیارت شوم چو خسته‌‌پای ام، آه.

ببین، ببین
که فغان‌ َت کنم، ببین
که فغان‌ َت کنم، ز خنده چینم لب را.
ببین، ببین
که نشان‌ َت کنم، ببین
که نشان‌ َت کنم ز فتنه که این ام، آه.

بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
خروش و ولوله در جان ِ شیخ و شاب انداز؛
به نیمه‌شب اگر َت آف‌تاب می‌باید،
ز روی ِ دختر ِ گل‌چهر ِ رز نقاب انداز.
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی؛
بود که قرعه‌ی ِ دولت به نام ِ ما افتد.

بگو، بگو
که چه کار َت کنم، بگو
که چه کار َت کنم ز گریه، جویم دل را.
بگو، بگو
که شکار َت کنم، بگو
که شکار َت کنم به غمزه، مویم، آه.

نماز ِ شام ِ غریبان چو گریه آغازم؛
به مویه‌های ِ غریبانه قصه پردازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم.
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز.

شعر را دوست دارم اما بسختی توان برقراری ارتباط با آن را دارم. بعضی وقتها شعر قطعاتی که ارتباطی با آنها برقرار می کنم زمزمه می کنم و آن زمان که آن موسیقی شعری با محتوا داشته باشد، بیاد می سپارمش ناخودآگاه. نامجو از آن دست است که بشدت می توان به شعرهایش اعتنا داشت. امروز بازار موسیقی های بی محتوا داغ داغ است که افرادی که به شعر و موسیقی همچنان پایبند هستند و تصویر را جایگزین آنها نکرده اند با ارزشند و میزان ماندگاریشان نیز بیشتر. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:56  توسط نادی  | 

این روزها ایران را می توان خواسته یا ناخواسته سیاه و تیره دید. در این ایام تمام شرایط حتی برای تزویر و تظاهر نیز هر چه بیشتر و بیشتر فراهم است. قانونی نانوشته همه کشور را پوشش می دهد و آن عزاداری رسمی است. حتی شیرینی فروشیها نیز تعطیل و نیمه تعطیلند. هر چیزی که سیاه و غم آلود نباشد نانوشته ممنوع است! 

 زمانی بخاطر می آورم در یکی از شهرستانها روز جمعه ای در جستجوی خانه اجاره ای، با بسته بودن اکثر آژانسهای املاک مواجه می شدیم و وقتی به یکی از شماره تلفنهای روی شیشه مغازه ای تماس گرفتیم از اینکه فرد پاسخ دهنده اشتباها تلفنش را جواب داده بود و ما به تصور خودش متوجه بسته بودن مغازه اش بدلیل نماز جمعه و عدم حضورش در آن شده بودیم وجدان درد گرفته بود و برای توضیح سریعا خود را به ما رساند!

همه باید عزاداری کنند همه باید سیاه پوش باشند چون "ایدئولوژی محوری" سیستم حاکم اینگونه می خواهد. بیاد می آورم بخشي از فیلم The Wall گروه معروف Pink Floyd كه جواناني كه تحت يك سيستم، محكوم به يونيفرم پوشيدن و حتي صورتهاي مشابه داشتن بودند.

احترام و يادبود اشخاص، افراد، وقايع و اتفاقاتي كه ديگر وجود خارجي ندارند و تنها پاسداشت و تاييد و تاكيد به تداوم راه و آرمان ها و اهدافشان (چه درست چه نادرست) امكان پذير است، امريست پسنديده و درست. اما خود زني، زنجير، فغان و زاري اين احترام را خدشه دار مي كند و بعضا از مسير نيز منحرف. از چگونگي عزاداري و رواج خرافات كه بگذريم نمايشي سياسي نيز در كنار اينگونه عزاداري ها ديده مي شود. بايستي فرهنگ پاسداشت متمدنانه و انساني تري را نهادينه ساخت. اصرار بر چگونگي "پاسداشت"، محتوا و مسير را دگرگون مي سازد. پافشاري بر هر چه سياه تر و غم آلوده تر كردن، اصل ماجرا را كمرنگ مي كند و تاب و توان متاثرين از آن را در سطح پاييني به نمايش در مي آورد.

نمايش هر چه بيشتر عزادار تر بودن در ميان مردماني و نيز ترويج كنندگان آن چنان شدت دارد كه فضا را مسموم و به آن چيزي كه صداي رسمي خواهان آنست سوقي اجباري مي دهد و اين يعني نداشتن حريم خصوصي و عمل كردن و زندگي كردن به سبكي كه ايدئولوژي حاكم آن را تعيين مي كند. بايستي رفتارهاي انسان محور را ترويج داد و بس.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:6  توسط نادی  |