این روزها ایران را می توان خواسته یا ناخواسته سیاه و تیره دید. در این ایام تمام شرایط حتی برای تزویر و تظاهر نیز هر چه بیشتر و بیشتر فراهم است. قانونی نانوشته همه کشور را پوشش می دهد و آن عزاداری رسمی است. حتی شیرینی فروشیها نیز تعطیل و نیمه تعطیلند. هر چیزی که سیاه و غم آلود نباشد نانوشته ممنوع است!

زمانی بخاطر می آورم در یکی از شهرستانها روز جمعه ای در جستجوی خانه اجاره ای، با بسته بودن اکثر آژانسهای املاک مواجه می شدیم و وقتی به یکی از شماره تلفنهای روی شیشه مغازه ای تماس گرفتیم از اینکه فرد پاسخ دهنده اشتباها تلفنش را جواب داده بود و ما به تصور خودش متوجه بسته بودن مغازه اش بدلیل نماز جمعه و عدم حضورش در آن شده بودیم وجدان درد گرفته بود و برای توضیح سریعا خود را به ما رساند!

همه باید عزاداری کنند همه باید سیاه پوش باشند چون "ایدئولوژی محوری" سیستم حاکم اینگونه می خواهد. بیاد می آورم بخشي از فیلم The Wall گروه معروف Pink Floyd كه جواناني كه تحت يك سيستم، محكوم به يونيفرم پوشيدن و حتي صورتهاي مشابه داشتن بودند.

احترام و يادبود اشخاص، افراد، وقايع و اتفاقاتي كه ديگر وجود خارجي ندارند و تنها پاسداشت و تاييد و تاكيد به تداوم راه و آرمان ها و اهدافشان (چه درست چه نادرست) امكان پذير است، امريست پسنديده و درست. اما خود زني، زنجير، فغان و زاري اين احترام را خدشه دار مي كند و بعضا از مسير نيز منحرف. از چگونگي عزاداري و رواج خرافات كه بگذريم نمايشي سياسي نيز در كنار اينگونه عزاداري ها ديده مي شود. بايستي فرهنگ پاسداشت متمدنانه و انساني تري را نهادينه ساخت. اصرار بر چگونگي "پاسداشت"، محتوا و مسير را دگرگون مي سازد. پافشاري بر هر چه سياه تر و غم آلوده تر كردن، اصل ماجرا را كمرنگ مي كند و تاب و توان متاثرين از آن را در سطح پاييني به نمايش در مي آورد.
نمايش هر چه بيشتر عزادار تر بودن در ميان مردماني و نيز ترويج كنندگان آن چنان شدت دارد كه فضا را مسموم و به آن چيزي كه صداي رسمي خواهان آنست سوقي اجباري مي دهد و اين يعني نداشتن حريم خصوصي و عمل كردن و زندگي كردن به سبكي كه ايدئولوژي حاكم آن را تعيين مي كند. بايستي رفتارهاي انسان محور را ترويج داد و بس.