رای ندادم. نه بهمین سادگی، نه به بي تفاوتي و نه از سر دلسردي و قهر، اما راي ندادم. انتخابات گذشته و تصميم به راي چونان سخت بود كه اين بار نيز براي راي ندادن. در ايران برگه راي در حال از دست دادن شكل و شمايل دموكراتيك خود مي باشد كه حتي بشكلي قديسانه ابزار دست حكمرانان گرديده است. كه براي راي دادن بايستي با دعا و نيايش و بسم الله دست بكار شد. حاكميت مسلط بر اوضاع، امروز بخوبي به ارزش آراي عمومي پي برده است و همين آنان را به رد صلاحيتها و حذفها و محدوديتها سوق مي دهد تا خوديهايشان به هر شكلي بمانند و حكمراني كنند. مي داند كه براي بقا از همين مجاريهاي دموكراتيك مي بايست بهره برد.
اما شايد نداند كه تاريخ تكرارپذيري بسيار دارد و درست است كه شكل بهره برداري از آراي مردم همچون زمان شاه فرمايشي و نمايشي نيست، اما تزيين و حجم دادن به آراي مردمي و جهت بخشيدن به آن با استفاده از انواع و اقسام روشهاي رسانه اي و تبليغاتي در بهترين حالت و بهره گيري از ابزارهاي حاكميتي از جمله تخلفات و تقلبات مرسوم، در بدترين حالت آن، تنها به مثابه تغيير شكل در استفاده از آراي مردمي در اين دو برهه تاريخي است و نه تغييري در درك آزادي بيان و انتخاب در فرايندهاي سياسي.
راي ندادم نه فقط به آن دليل كه بحث و گفتگو با اطرافيان براي ترغيب و تشويقشان به راي دادن با دلايل تكراري مطرح در انتخابات گذشته را براي اين دوره بي ثمر مي ديدم، بلكه امروز عده كثيري جمعيت خاموشي را تشكيل مي دهند كه وضعيت موجود را معترضند. اين جمعيت راي نداد. اين جمعيت با هر تعداد و گرايش و اعتقادي امروز وزن زيادي را دارند كه بايستي در آنان تامل كرد. سبك سنگيني ميان تاثير و برتري شركت كردن و اخذ راي بيشتر و انتخاب اصلاح طلبان كمي بيشتر نزديكتر به آرمانهاي جامعه مردم سالار و يا راي "نه" بيشتر دادن اعم از سفيد و نداده. در وضعيت كسب حداقلي در اختيار مردم از سوي حاكميت نيز ديگر قرار نداريم. سالهاست مردم حاكميت را با كمينه هاي آن در اختيار دارند كه يك مجلس و يك رييس جمهور را به نفع مردم تصرف كردن تنها دواي درد نيست. مردان اصلاح طلب را چه در سايد حاكميت و چه در سايد بيروني آن، انديشه اي نو بايد تا مردمان خاموش از اين تنها چاره گان موجود در نگذرند كه تاريخ مسير خود را مي پيمايد و روزي آنان را نيز جا خواهد گذاشت.