تبليغاتX
نادی

نادی

...نان, آزادی, خیابان , آدمی , انسان

چگونه می توان روز دوشنبه و تنفیذ رییس دولت دهم را پیش رو داشت و مردم  معترض را که در روزهایی به همراهی با خارجیان و روزهایی اغتشاشگر نام داشتند را به حال خود رها کرد؟


 

شاید یک راه حل تشکیل دادگاهی است.

تشکیل دادگاهی با عجله و اعلام کیفر خواستی بمانند یک بیانیه سیاسی و نه یک سند حقوقی و در تیر رس قرار دادن تنها و تنها صداهای غیر همراستا با حاکمیت و کسانیکه مردم امروز بیش از پیش آنها را به همراهی با خود می شناسند، سناریوی دیگری است که فعلا و نه با نگاهی دوراندیشانه، همانند همه دیگر حکومتهای دیکتاتوری، برای مصرفی مقطعی به سراغ آن رفتند تا همانند دستگیری ها و کشتارها و رعب و وحشتها، مردم را از اعتراضشان به تقلب هر چه بیشتر دور نمایند.

چگونه است که ظرف یکماه و اندی سیاسیونی که اساسا بدلیل اعتراض به تقلب در انتخابات دستگیر شده اند همه حرفهایشان را تغییر می دهند و با حالی پریشان از رهبری حمایت می کنند !؟
چگونه است که از زندانهایی که عده ای نیز تا به امروز کشته شده اند می توان انتظار داشت راستای سیاسیون و افکار و ایدئولوژیشان به یکباره عوض کند آنهم بدون فشار؟
شاید اگر همه این معترضین را نیز به همان بندهای زندان اوین رهسپار کنند آنان نیز تغییر رویه دهند!
شاید اگر حصاری به وسعت مرزهای ایران در اطراف کشورمان بکشند و بصورت فشرده همان با مردم کنند که با این زندانیان در این مدت کرده اند، مردم نیز دیگر اعتراضی نداشته باشند؟
آیا در تاریخ جهان و نه ایران کسی سراغ دارد فردی سیاسی را که در عرض مدتی کوتاه بدون فشار و تهدید و ارعاب رای و نظرش را چنان تغییر دهد که گویی او به فشاری کوچک احتیاج داشته است؟
آیا به این فکر نکرده اند که که مثلا ابطحی را که مردم ناچیز و بسیار کم از صدا سیما می شناختند و او را از مطبوعات و وبلاگش می شناختند، باور این اعترافات برایشان امری طنزآمیز می باشد؟
آیا به این فکر نکرده اند که مردم از همان مسیری که سالهاست اخبار و اطلاعات را پیگیری می کنند و از همان طریق نیز ابطحی و امثال وی را می شناسند حقایق را در خواهند یافت و نه صدا و سیما. منکر نمی توان بود که صدا و سیما نیز ضریب نفوذی دارد و اما در این روزها به ضرب و زور سریال و ... نیز مردم دیگر باورش ندارند و کمتر بپایش می نشینند!
به این فکر نکرده اند که امروز مردم دیگر موسوی و خاتمی و کروبی را نیز عبور خواهند کرد اگر بر همراهی با مردم استوار نمانند که این واقعیت جریان جنبشی است که مدتی است به حرکت در آمده است.

از همین حالا می توان صدای شعارهایی را شنید که مردم در روزهای آتی به نشانه نپذیرفتن دروغهای حاکمیت برای برپایی نمایش این دادگاه ها سر خواهند داد. حاکمیت فراموش کرده است که دیگر مردم حرفهایش را باور ندارند. مگر نه اینکه در نماز جمعه رهبر و در تمام رسانه های وابسته به دولت مردم را پرهیز دادند از به خیابان ها آمدن و اعتراض به تقلب و تهدیدشان کردند به خونریزی؟ مگر نه اینکه زدند و کشتند و زندانی کردند که دیگر مردم اعتراض نکنند؟

اما این جنبش زنده است و با روشهای نخ نما شده و تاریخ مصرف دار فروکش نخواهد نمود. جنبشی که بشکلی تاریخی همه ی ایرانیان در تمام جهان را با افکار مختلف بگرد هم آورده است. جنبشی که دیگر خون داده است. چشمشان را همانند همه حکومتهای دیکتاتور و جنایتکار جهان در طول تاریخ، بر روی حرکت و خواست مردم بسته اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:7  توسط نادی  | 

از امروز بطور دائمی سبز شدم. این وبلاگ نیز از این پس به نشانه پیوستن ماندگارش به جنبش سبز از زرشکی به سبز تغییر می کند.

روزهای پر التهابی است ایران. روزهای امید و نا امیدی. اما هر قدمی که کودتاچیان به عقب یا جلو بردارند بازی را باخته اند. دیگر حتی اگر مدتی همه چیز و جا را بیش از این که هست ببندند باز هم از روزنه ای جنبش خود را نشان خواهد داد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 13:14  توسط نادی  | 

۸۸/۰۳/۲۶

درست در زمانیکه این جمعیت جلوی سازمان صدا و سیما تجمع کرده بودند، مسوولان آن سازمان مردم را نمی دید و گزارش تجمع همفکرانش در میدان ولیعصر را می داد. روزی صدا و سیما پاسخ خواهد داد همچون دیگرانی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:41  توسط نادی  | 


کارشان به کجا کشیده است! سیاست را به بازی کودکانه ای برای قداره کشی و قدرت نمایی و نتیجتا کسب قدرت تبدیل نموده اند. در سه دهه گذشته همه نوع تظاهرات و راهپیمایی برای همه نوع اتفاقی از فلسطین و مشت بر دهان استکبار و انرژی هسته ای و ... دیده بودیم و راهپیمایی بنام اعتراض به اغتشاشات ندیده بودیم! آنچه مسلم است اینگونه تحرکات واکنشی به جمعیت میلیونی مردمی ای است که ۲۵ خردادماه،‌ خودجوش و بدون سازماندهی و هماهنگی و بدون داشتن رسانه ملی و حتی تشکیلاتی برای سخنرانی در تهران گردهم آمدند و با آرامش حرفهای بسیاری زدند و آنان که بایستی می شنیدند شنیدند و شب نشده عده ای را کشتند. تا این لحظه سیستم اس ام اس کشور قطع است و هر چیز دیگری که توانسته اند اعم از اینترنت و روزنامه و امواج ماهواره ای را نیز محدود نموده اند.

حقیقتا چرا فردای روز انتخابات دوره ی قبل ریاست جمهوری در تهران موبایلها قطع نشد؟ چرا اس ام اس ها و اینترنت دچار مشکل نشدند؟ چرا در آن دوره پلیس فردای روز اعلام نتایج در تهران و دیگر شهرها، طرح اقتدار را به نمایش نگذاشت؟ چرا فردای آن پیروزی چنین جشنی که احمدی نژاد در این دوره برگزار نمود برپا نشد؟ پاسخ، تقلبی قطعی است.

نگرانی از عدم پذیرش آرای اعلام شده توسط وزارت کشور توسط توده مردم آنها را به فعل و انفعالاتی اینچنین واداشت که حتی سراسیمه و از سرنگرانی،‌ پیام تبریکی سیاسی و زودهنگام و قبل از تایید شورای نگهبان (که بی شک تایید نیز خواهد نمود) نثار رییس جمهور دورغ و تزویر شد.

جالب تر آنکه در این روزها، درگیری ها و تظاهرات مردم در خیابان ها را به آشوب گران و سودجویان نسبت می دهند در حالیکه در فضای باز تر روزهای پیش از انتخابات که مردم نیز در شور و حال تبلیغات بودند و این اشتیاق بیشتر متعلق به نامزدهای اصلاح طلب بوده است، اغتشاش و شورشی صورت نگرفته است! چرا در آن روزهایی که مردم از وسایل ارتباط جمعی نیز بیشتر محدود نشده بودند اعتراضی نبود؟ اینها همه نشان از ترس است. اینها همه ناشی از تعجیلی بود که دیگر اینباره آرای بسیارِ به صندوق ریخته، هیچ راه دیگری را در سر راهشان قرار نمی داد و البته راهی سخت اشتباه. امروز خود بی مجوز و با در دست داشتن تمام ارکان قدرت در خیابان ها می آیند و به خیال خود حجت را تمام کرده اند و فراموش می کنند که عده ای را کشته اند و تعدادی را عجولانه از تنها صداهای دورن نظام دستگیر نموده اند و باز هم فراموش کرده اند که مردم بخوبی می دانند که رای شان بحساب دیگری ریخته شده است و حتی اگر این روزها را سپری کنند که البته بعید است، انتخابات بعدی را می خواهند چه کنند و اساسا دولت بی مشروعیت در داخل و قطعا در خارج را چه خواهند کرد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:42  توسط نادی  | 

پیش از این هم همه احساس خطر می کردند. اما امید و تشویق به شرکت بالای مردم فرض را بر آن می گذاشت که فتنه ها را خاموش خواهد کرد و حتی تعرضی حداقلی به آرا نتیجه را تغییر نخواهد داد. اما به نظر، جناح اقلیت حاکم خیلی از مهره های شطرنج انتخابات را از خیلی روزهای دورتر پیش بینی نموده بود و سناریوی آن را با پیش بینی حرکات مختلف مردم از قبل طراحی کرده بود.

باز نمودن فضای سیاسی و بحث و گفتمان و مناظره و میتینگ ها و راه پیمایی ها و ... از برای تشویق و مشارکت هر چه بیشتر که البته مردم شور و حالشان واقعی و گروهها و جناحهای نزدیک به مردم نیز مسیر درست و طبیعی خود را طی می نمودند و بی خبر از آنکه آنانکه در تخت قدرت نشسته اند آمار و ارقام عدم مشارکت مردمی را در اختیار دارند و با استفاده از اصلاح طلبان قصد داغ نمودن تنور انتخابات دارند و بعد هم بلوکه کردن آرا پس از حضور، به نفع آنچه خود در نظر دارند!

محدود نمودن امکانات ارتباطی از تعطیلی یک روزنامه، فیلترینگ سایتها، اختلال در اینترنت و حتی کانالهای ماهواره ای (بویژه بی بی سی فارسی) و از همه مهمتر با اعلام موضوعی که هیچکس حتی شایعه آنرا نشنیده بود، یعنی تکذیب پاسخ رهبر به هاشمی، اس ام اس ها را نیز قطع نمودند (که تا لحظه نگارش این سطور همچنان قطع می باشد) و تمامی مجاریهای ارتباطی را در واقع از مردم گرفتند! و حقیقتا چه پاسخی خواهند داشت؟ آیا از این پس در هر انتخاباتی باید فرضمان بر این باشد که حکومت بر مردمش هیچ اعتمادی ندارد که ندارد و نداریم و اس ام اس و تمام مجاریهایی که مردم از آن طریق با یکدیگر ارتباط خواهند داشت قطع خواهد شد!

پس از همه اینها، تنها مجاری باقی مانده در ستاد یکی از کاندیداها که استودیویی را فعال کرده بودند هم با حمله افرادی ناشناس با گاز اشک آور مواجه شد که دیگر حتی با اینترنت کم سرعت هم نتوان خبری را دریافت داشت. جالب تر آنکه افراد ناشناس توسط مردم دستگیر و توسط پلیس از ستاد آزادانده شدند (فرار داده شدند) و خود پلیس پس از آن مردم را با گاز اشک آور و خشونت متفرق و بدستور سلطان توقیف ایران، ستاد را پلمپ کرد!

رای گیری برای اولین بار در تاریخ انتخابات ایران بجای دوساعت دوساعت، تنها یکساعت یکبار تمدید می شد و خلاصه به ۱۲ شب نرسید و ۱۰ شب تمامش کردند و آنهم در حالیکه اعلام کمبود تعرفه های از ۱۰ صبح بارها تذکر داده شده بود و جبران نشده بود. از چند ساعت آخر زمان رای گیری، دیگر صدا و سیمای دولت نیز انعکاس اخبار مستقیمش را کم کرده بود و شبکه سوم فیلم "لورل هاردی" پخش می نمود! عده ای تعرفه برای رای دادن نداشتند و عده ای هم با درهای بسته صندوقهای اخذ رای مواجه شدند. این ها همه و خودکارهای نامرئی و دیگر کارشکنی ها تنها روی داستان بود. 

سایتهای وابسته بدولت عجولانه، زودهنگام و سراسیمه حتی قبل از شروع شمارش آرا پیروزی رییس دولتشان را اعلام نمودند. تلویزیون هم دائما تا صبح گفتگو با مردمی را نشان می داد که از ایشان واکنششان نسبت به عدم پیروزی کاندیدای مورد نظرشان را جویا می شد و جالبتر آنکه همچون همیشه سوالات صداسیمایی گونه ایست که پاسخ مطلوب را در سوالهایشان می نشانند. بطور مشابه سوالاتی بود که عینا در چند روز مانده به انتخابات از هر ۴ کاندیدا پرسیده بودند و آنروزِ پاسخدهی احتمالا هیچیک و احتمالا بجز یکی از میانشان از انتهای داستان خبر نداشتند.

از نیمه شب تا صبح و آنهم غیر منتظره و آنهم با روشهایی نوین از جمله عدم اعلام آرای تفکیکی اخذ شده مناطق و شهرها و استانها، ظرف نزدیک به کمتر از شش ساعت، ۲۸ میلیون رای خوانده شد و البته از صبح که مردم دیگر از خواب بیدار شدند دیگر قطره چکان آرا شمارش می شد! جالب آنکه آرای باطله تا این اواخر صفر نفر بود و نه هیچکس بد خط نوشته بود و نه سفید رای داده بود و همچون آمار اقتصادی رییس دولت شدیدا اقلیتی، کشور همه اجزا و ارکانش در حال پیشتازی از مدینه فاضله است و چند گامی بیش نمانده است و همه رای می دهند و آنهم بی غلط.

حال دولت چگونه بی مشروعیت تر از قبل می خواهد با مردمی که اینبار رسما و پرشور تر از هر باره ی انتخابات در ایران،‌ او را و وضعیت موجود را نه گفتند، کار کند؟ چگونه با این همه شعار و مخالفت، مردمداری کند و سرپیچی و امتناع نبیند؟

آنچه می ماند از این همه فاجعه که دولتی دروغمند و نا سالم که مردم، بی سابقه به نبودنش برای ایران رای دادند (به گواه تک تک مردم هر کوی و برزن و دوست و آشنا و نظرسنجی ها) وجود نیرویی است که ایستاده است برای تداومِ بودنش. نیرویی که اینبار عریان تر از همیشه رخ می نماید و بر اشتباهاتش اصرار می ورزد. نیرویی که هیچ پاسخ نگفت حرف و نامه و اعتراضِ حتی همرزمش و هیچکسِ دیگر را به مثابه پایفشاری بر آنچه ضدیت با مردم است و دیگر هیچ.

گویی تاریخ تکرار می گردد برای هر که در قهقرای دیکتاتوری و استبداد فرو می رود و دیگر هیچ راه نجاتش نمی ماند. چه مردمان ایران زمین نیکند که پرهیز دارند از هزینه هایی که در این سالها که برای انقلاب و جنگ و ریشه دواندن استبداد داده اند و باز بپاخواستند در آرامش و از تنها راه باقی مانده مردمی در نظام، تا نظرشان را اعلام دارند و اینگونه سرکوب شدند و کودتایی انتخاباتی مردم را سرنگون کرد از حقشان. "اقتدار" نیز از قبل بخشی از سناریو بود که بواسطه نیروهای انتظامی درست در این روزهایی که میتوانست با جشنهای خیابانی مردمی برای پیروزی کاندیدای مطلوبشان همراه باشد،‌ در شهرها در حال برقراری است.

اینکه موسوی یا کروبی و هاشمی و دیگرانی چه کنند از آن پر اهمیت تر نیست که هر آنکس که رای داد و راضی شد بار دیگر برای امید به آینده و اصلاح گامی بردارد، نیروی مطلق حاکم را با جان و دل درک کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط نادی  | 

روزهای سختی است. در این روزها، من و بسیاری در میانه رای ندادن، شرایط را بغرنج تر از گذشته یافتیم و به بودن و حضور تصمیم گرفتیم که بحثش طولانی است. اما آنچه امروز از اهمیت بیشتری برخوردار است حضوری پر قدرت و توده ای برای مقاومت بر علیه آنچه این روزها عیان تر و آشکارتر شاهد آن هستیم و آن عوام فریبی و ماندن در قدرت به هر قیمتی حتی با نفی کرامت انسانی است، آنچه به یک عادت تبدیل شده بوده و در این سالهای نزدیک قانون.

باید بپاخاست و از تنها مجاری حداقلی در دسترس برای عقب راندن وضعیت موجود تلاش کرد. امروز ناراضی هستیم و البته سالهاست که از آنچه آرمان بوده بدوریم. افکار اصلاحی موجود داخلی و هر آنچه حاکمیت را حتی کمی تعدیل نماید راه حل فعلی موجود است. این رای این بار فضای ایجاد شده را خواهد شکست.

فردای روز انتخابات دیگر برای پشیمانی و افسوس دیرهنگام خواهد بود. امروز می توان تصمیم گرفت و انتخاب کرد از میان یکی از کاندیداهای اصلاح طلب. که نگارنده بدلایلی از جمله توان گردآوردن مردم برای پیروزی، موسوی را مدنظر دارد. ایران به خروج از فضای حاکم نیازمند است و برای گذار از تندروی، دورغ، فرد-محوری و ... به آرامش و حداقل خواسته های مردم به جنبشی نیاز دارد تا شاید همچون دوم خرداد رایی قاطع آنهم در مرحله اول را در بر داشته باشد.

بر این باورم که آرای حداقلی دولت حاکم که با عوام فریبی و دروغ و پرداختی هایی که در سالهای اخیر به اقشار متوسط به پایین، کسب شده است حتی با عدم مشارکت گسترده مردمی در انتخابات ناتوان از پیروزی در مرحله انتخابات خواهد بود، آنچه که این روزها بسیار از آن دم می زنند و شائبه تقلب را ایجاد می کند. پس باید شرکت نمود و تشویق نمود دیگران را نیز به رای دادن.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:26  توسط نادی  | 

به جبر زمانه و مشغولیات شخصی و کاری، زمان برای این صفحه ای که هیچگاه بنا نداشتم و ندارم بی اندیشیدن در آن قلم زنم، نیافتم که در این روزهای بیش و کم تعیین کننده برای ایران زمین، باز به آغازش تلاش خواهم کرد و حال (احتمالا) با اندوخته ای بیشتر و (احتمالا) تجدید قوایی فکری، افکار و عقایدم را در ویترین این فضای مجازی قرار خواهم داد تا تاثیر گزاری  و تاثیر پذیری را در پی داشته باشیم. 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:19  توسط نادی  | 

کاشکی مردمیان همیشه به حرمت  و کرامت روزهای پیروزی انقلاب و انتخابات پاس داشته می شدند و سوء استفاده به امری طبیعی در این رویدادها مبدل نمی گشت و آنگاه که طلب آزادی ، کرامت و رفاه را دارند دیده شوند و به هیچ انگاشته نگردند. کاش  آنگاه که هر پوشش و آرایشی را در این روزها به رسمیت می شناسند در روزهای بی استفاده بودنشان به توهین و ضرب و رعب قدردانشان نباشند. کاش مردم دوستی و ایرانی بودن منوط به روزهای بهمن و خرداد نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 2:7  توسط نادی  | 


حول و حوش ۱۰-۱۱ شب زنگ زد. اما مخفیانه. گفت اینجا شلوغ است و گاز اشک آور! شور و حال نوجوانی و فرار از عالم کنکور من را نیز پنهانی و نه از سر داشتن یک ایدئولوژی خاص و یا اعتراضی، که از سر کنجکاوی بدانجا کشاند.

 قبل از آن اخبار ظهر تصاویری از دانشجویان و دانشگاه را نشان می داد و صدای شعارهایی را پخش می کرد که خواستار استعفای لاری وزیر بودند كه جرات نمي كرد لاريجاني كه حقيقت را پخش كند.

 از یکی از کوچه های پشتی امیر آباد از سمت اتوبان کردستان در میان دود، خود را به امیرآباد رساندم. از میانه راه سرباز و غیر سرباز دیده می شدند. هنوز هم نمي دانم چگونه توانستم بي ممانعتي خود را به مهلكه رسانم. فكر مي كنم از كوچه اي كه ابتداي آن مهد كودكي بود وارد شدم. آن روزها از خاتمي و روزنامه و اصلاحات زياد مي شنيدم. به او راي داده بودم. اولين كار سياسي ام. به كوچه سيزدهم نزديك شدم.

 قبل از آن از سمت مسجد الانبي اجازه عبور نداده بودندم. از دور آتش و ازدحام را مي شد ديد و وقتي از نيروهاي مستقر كه خيابان را بسته بودند سوال مي كرديم كه چه شده است، بي پاسخ مي گذاشتند و كنجكاوي را باقي.

شلوغ بود. هم مردم بودند و هم دانشجويان. بعضي صورتهايشان را با پارچه بسته بودند. همين كه در خود بودم و به اطراف نگاه مي كردم و حرفهاي مردم را گوش مي دادم، ناگهان صداهاي بلندي آمد و مردم به سمت بالا فرار كردند و صداي شليك مهيبي آمد و جيغ و عده اي سفيد پوش را در لابلاي دود ديدم و خود را همراه ديگران به كوچه اي كشاندم و همه به دورن خانه هايي كه درهايشان باز مي شد رفتيم.

فريادها مي شنيديم و نگراني بسيار بود! نمي دانستم چه اتفاقي در حال رخ دادن است! تنها مي دانستم زوري حاكم است. هر كس حرفي مي زد! فقط نظاره گر بودم. عطش ديدن افراد لباس سفيد مرا بهم ريخته بود كه كيستند و پس مسوولين كجايند؟ اصلاحات چه شده است و خاتمي چه! دانشجويان شعار مي دادند و هرآنگاه كه شخص اول مملكت را مورد توجه قرار مي دادند، آماده حمله اي بوديم. اما سخت تر از قبل! پيراهن سفيدها با پوشش گارد به جلو حمله مي كردند. ديگر در وسط ماجرا بودم و متاثر از اين خشونت. ديگر همه با هم بودند و كمك و همياري. از خانه ها غذا مي رسيد و آب. گاز اشك آور هم جاري و ساري در فضا. آتش هم كه به وفور روشن بود، با لاستيك و چوب. در قوطي الكل، هم حتي آب بدست هم داده بودند. باز شعار دادند، مهار نشدني بود. دانشجو كتك خورده بود از سر زور و ارتجاع. حمله كردند و همه به عقب رفتيم. در كوچه ماندم! صحنه تلخ بود.  چند نفر مانده بودند و شعار مي دادند. درگير شدند. دختري در ميانشان بود. از ذهنم به سختي پاك مي شود! كتكش زدند! به بي رحمي! بدنش را پسران بر روي دست به عقب آوردند. زنان جيغ مي زدند و گريه! همه را بغض گرفته بود. حيران بودم و خشمگين! داستان ادامه داشت و تكرار مي شد. دفعه اي دانشجويان جلوتر رفتند و از سفيدپوشان چوب بدست كه در ميانه شان اول بار مرد اول "اخراجي ها" را ديدم، غنايمي گرفتند. شعار ها تند تر و تند تر مي شد. پر توان تر با "حيدر، حيدر" آمدند. به نظر زياد تر شده بودند. صداي بدي آمد. گويي همه جا سكوتي حاكم شد. دود را ديدم! مي خواستم داد بزنم، صدايي از گلويم بلند نمي شد! دود و خون تواما از "سرش" بيرون مي زد! بسرعت به زمين خورد. ديگر جلوتر نيامدند. همه چيز آهسته شده بود. فاجعه بود. عده اي كه بخود آمده بودند بلندش كردند. پيكان قرمزي در همان كوچه اي كه از آن آمده بودم، آماده حركت شد براي بردنش! اجازه ندادند! زمان گذشت و خون رفت! او مرد.

مردم خشمگين تر از قبل بودند. همه ديده بودند و شايد اين تنها مرگي كه به همين دليل صحتش را تاييد كرده بودند، تعداد مردم و فرياد را بيشتر كرد. مسووليني آمده بودند. حمله متوقف شده بود. اينبار جمعيت تمام نمي كرد. نمي توانست هم. شعار ها بلند تر و محكم تر گفته مي شد. من هم همراه شدم. من هم شعار مي دادم و داد. من هم سنگ برداشتم. من هم سنگ پرتاب كردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:26  توسط نادی  | 

ذات و تفکر مردی ناب از دنیای واقعی مردم، اما بی تظاهر. برای رییس جمهوری اش فرا می خوانندش و اميدوارم كه اينبار نيايد. تصوري از تاثير آراي مردم بر آينده ايران زمين را اتفاقي دور از ذهن مي دانم حتي با حضور انديشمندي چون او.  

(لينك مرتبط با عكس)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:14  توسط نادی  | 

چهره خوبی نداشت، چادر به سر و براي درخواست كار آمده بود. ضعف جسماني و مالي را مي توانستيم تواما در او ببينيم.  ليساني علوم سياسي خوانده بود و در بسيج دانشگاهش فعاليت كرده بود و تجربه حراستي و انتظامي را نيز در سابقه كاري اش داشت. جواني را سالها بود گذرانده بود. پذيرفته نشد! جوان مي خواستند و چهره اي متفاوت. او توصيه هايي داشت براي استخدامش به گواه نيازمندي اش.

فردا آمد. با چهره اي نو! كه روزي آنرا به اقتضاي كار قبلي اش (بگوييد مالي اش) تذكر مي داد و امر و نهي و دستگيري... .

 فاصله اي ميان باور و نياز.   

استخدام شد. و اينبار شايد بايد تذكر و امر و نهي شود، باز هم به اقتضاي شرايطش.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:31  توسط نادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:0  توسط نادی  | 

بعد از مدتها با هم نشسته بودیم و گپ مي زديم; جند سالی هست که می شناسمش. كمي بزرگتر و هنوز هم جوان. مدتی هم با هم زندگی می کردیم. سيگار نه اما توانسته بود از الكل دل بكند. مجرد، مستقل و یک جورایی هم مذهبی. نمیدانم، شاید بهتر است بگویم از مذهب فقط نماز و روزه و شب احیا و آشورا و تاسوعا را می شناسد. آنشب! آنشب حتی تعریف می کرد براي دوستي و ارتباطش، صيغه را هم خودش جاري مي كند! نه آن دوستی را می فهمم و نه آن صیغه را!  

Free Image Hosting

  بعد از مدتها با هم نشسته بودیم و گپ مي زديم; خيلي ساده و راحت برايم تعريف كرد ... . شوكه شدم. اما بروي خودم نمي آوردم. شنيدنش سخت بود. نه فقط به اين خاطر كه دوستم بود و مي شناختمش، نه! چراكه ديگر بي قبح برايم مي گفت. آنرا عادي جلوه مي داد و شايدم برايش عادي بود ديگر. از گراني و كلاسش مي گفت. از شيشه مي گفت، مثل سيگار كشيدن، مثل گوش دادن به موسيقي ... و مثل تمام عادي هاي ديگر زندگي اش. فقط يك ايراد وجود داشت. هنوز بي ازدواج و بچه است. اما نااميد از دور دستهايش. "او" یکی است از بيشماري از ديگر نااميدان بي دور دست، اسیر شيشه ای، بي قبح...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط نادی  | 

Free Image Hosting

کارگر

شب     خستگی روزش را

در بقچه ای چرکین انباشته

به خانه می برد

بازوانش را می شناسم

این گوشه نشین سفره تلخ سرمایه

عرق بر پیشانی

درشب سوز زمستان

بقچه ای کم ازنان و کاسه ماست

زندگی تلخ و کم از راز

برزخ روشن و تاریک

بقچه خالیست به امیدی

که رنجش کند پر دوباره

مارا-ف

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:37  توسط نادی  | 

بازی کودکانه برای فرار از یک واقعیت تاریخی. به همین سادگی. تغییر نام "خلیج فارس" به "خلیج عرب"، و حال تغيير نام آن به "خليج ايران" براي تحريك عده اي ديگر!

براي ديدن ---->اینجا

Free Image Hosting
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:7  توسط نادی  | 

در اين دوره از انتخابات،

 [دوراني كه ايران، شل حجابي، موسيقي، نقد، گفتگو، بحث و ... موقتا بصورت تقريبي آزاد مي باشد. دوراني كه مردان و زنانيكه در روزهاي غير انتخاباتي، بعضا در طرحهاي مختلف موسمي اجتماعي، مورد عنايت نيروهاي نظم دهنده به امور شخصي مردم! ، قرار مي گيرند و يا اساسا به غير از اين روزها اصلا بحساب نمي آيند، در تلويزيون به اصطلاح ملي، بارها و بارها مورد مصاحبه قرار مي گيرند. دوراني كه سرود ملي و مردم، تنها در اين دوران هر روز مورد توجه قرار مي گيرند و درست فرداي روز انتخابات چه از سوي حاكميت و چه از سوي جبهه ها و ائتلافهاي گوناگون همسو و نا همسو با حاكميت و دولت به فراموشي سپرده مي شوند ]

 سرودي بارها و بارها از تلويزيون پخش مي شد كه اولین سرود ملی مربوط به دوره قاجار است که موسیقی آن توسط موسیو لومر، موسیقیدان نظامی فرانسوی اعزامی به ایران در دوره قاجار، تصنیف شده است. این سرود در اصل برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردید. اجرای آن توسط ارکستر ملل نخستین اجرای رسمی و ارکسترال آن است كه به پیشنهاد رهبر کنونی ارکستر ترانه‌ای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننده اجرا گردید. شعر آن چنین بود:

نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن
چهره کن در اسمان همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان

-(اطلاعات مربوط به سرود برگرفته از ویکی پدیا)

اجراي جديد آن،  مهرماه سال  84 در تالار وحدت توسط اركستر ملل ايران و به خوانندگي سالار عقيلي انجام شد.

براي دانلود ---> اینجا


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:8  توسط نادی  | 

  جناب قاضي من مي خواستم امنيت را برقرار كنم اما بلد نبودم!

ورود مستقیمی به سیستمهای اداري، مديريتي كلان و بوروكراتيك درهم تنیده و مافیایی و محفلهاي بي هويت و متوهم جامعه با نگاهی طنزآلود و هنری و با لحاظ محدویتها و حریمها، بدون پرداخت باجی.

 کاری سخت در رسانه ایرانی. اينکه چه چيز موجب می شود که اینگونه کار یا کارهای هنری-رسانه ای، مجوز پخش بگیرند موضوعي قابل بحث است. اما چه بخواهيم و چه نخواهیم، با توجه به ضریب نفوذ بالای آنها در سطح جامعه و تاثیرپذیری بسیار توده مردم از آنها، اين اتفاق، اتفاق خوبي است.

دوستي به طنز عنوان مي داشت كه اگر سريال "شبهاي برره" يكسال بطول مي انجاميد و هر شب از تلويزيون پخش مي شد بي شك لهجه مردم تحت تاثير آن تغيير مي كرد!

ديگر پديده سانسور هم كه به امري عادي در روزنامه، سينما، تاتر، كتاب، راديو-تلويزيون و ... تبديل شده است هم از عهده حذف كلياتي برنيامد و نمي آيد.

وقتي موضوعاتي باز مي شوند همانطور كه ديرتر نيز با "مارمولك" (از نويسنده همين مجموعه-پيمان قاسم خاني)، "ليلي با من است" و بسياري فيلمهاي ديگر باز شدند و يا حتي سهوا يا عمدا در يك شوي تلويزيوني نيروي انتظامي سوال پيچ مي شود و عاجز از پاسخ درباره طرح امنيت اجتماعي مي گردد، ديگر آبي است كه ريخته شده است. موضوع در ويترين است و در معرض ديد.

شايد ديگر كمي سخت تر باشد كه نيروي انتظامي سليقه اي، بي قانون و زورمدارانه حركت كند. هر حركت و اتفاق مثبتي جامعه را ورز مي دهد و نوع نگاه و سطح خواسته ها و توقعاتش را تغيير مي دهد.

 

 پديده هاي بسياري از جمله رفتارهاي اجتماعي، مورد پوشش سريال "مرد هزار چهره" قرار گرفت. رفتارهايي كه در جامعه پرتناقضمان كمرنگ شده است. راستين بودن، ادب و قانون مداري. رفتارهاي اجتماعي اي كه جامعه آنها را پس مي زند و در تشويق و ارتقا آنها ناتوان است و افراد را براي بقا و زندگي روزمره شان به دورغ، رشوه و ... ترغيب مي كند. اين يك حقيقت است كه تلخي آن تنها نسل و جامعه معاصر را در بر نخواهد گرفت.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:8  توسط نادی  | 

بهار می شود!

یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پرنگار می شود

زمین شکاف می خورد
به دشت سبزه می زند
هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می شود

به تاج کوه
زگرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می شود

دهان دره ها
پر از سرود چشمه سار می شود

نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می رسد
غریق موج کشتزار می شود

در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره می رسد
به هر کرانه می دود
به روی جلگه ها غبار می شود

در این بهار آه ...!
چه یادها
چه حرف های نا تمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می شود

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:37  توسط نادی  | 

جوانان مجرم در طرحهاي تابستاني و زمستاني، خانمهاي كم حجاب،پوششها و سلايق شهروندان درجه دوم به بعد، تريبون آزاد، نقدهاي تند، موسيقي و ... همه و همه آزاد. اما تنها در هفته هاي بعد و قبل انتخابات. مردم تنها در اين زمان است كه به رسميت شناخته مي شوند. از اصلاح طلباني كه احزاب صرفا انتخاباتي دارند و تنها در اين دوران است كه بياد اجماع مي افتند و تعطيل تا انتخابي ديگر. از دگر سوي حاكميتي است كه پيرو منافع انتخاباتي، كشور را آزاد و پس از آن تا انتخابات بعدي تعطيل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:45  توسط نادی  | 

رای ندادم. نه بهمین سادگی، نه به بي تفاوتي و نه از سر دلسردي و قهر، اما راي ندادم. انتخابات گذشته و تصميم به راي چونان سخت بود كه اين بار نيز براي راي ندادن. در ايران برگه راي در حال از دست دادن شكل و شمايل دموكراتيك خود مي باشد كه حتي بشكلي قديسانه ابزار دست حكمرانان گرديده است. كه براي راي دادن بايستي با دعا و نيايش و بسم الله دست بكار شد. حاكميت مسلط بر اوضاع، امروز بخوبي به ارزش آراي عمومي پي برده است و همين آنان را به رد صلاحيتها و حذفها و محدوديتها سوق مي دهد تا خوديهايشان به هر شكلي بمانند و حكمراني كنند. مي داند كه براي بقا از همين مجاريهاي دموكراتيك مي بايست بهره برد.

 اما شايد نداند كه تاريخ تكرارپذيري بسيار دارد و درست است كه شكل بهره برداري از آراي مردم همچون زمان شاه فرمايشي و نمايشي نيست، اما  تزيين و حجم دادن به آراي مردمي و جهت بخشيدن به آن با استفاده از انواع و اقسام روشهاي رسانه اي و تبليغاتي در بهترين حالت و بهره گيري از ابزارهاي حاكميتي از جمله تخلفات و تقلبات مرسوم، در بدترين حالت آن، تنها به مثابه تغيير شكل در استفاده از آراي مردمي در اين دو برهه تاريخي است و نه تغييري در درك آزادي بيان و انتخاب در فرايندهاي سياسي.

راي ندادم نه فقط به آن دليل كه بحث و گفتگو با اطرافيان براي ترغيب و تشويقشان به راي دادن با دلايل تكراري مطرح در انتخابات گذشته را براي اين دوره بي ثمر مي ديدم، بلكه امروز عده كثيري جمعيت خاموشي را تشكيل مي دهند كه وضعيت موجود را معترضند. اين جمعيت راي نداد. اين جمعيت با هر تعداد و گرايش و اعتقادي امروز وزن زيادي را دارند كه بايستي در آنان تامل كرد. سبك سنگيني ميان تاثير و برتري شركت كردن و اخذ راي بيشتر و انتخاب اصلاح طلبان كمي بيشتر نزديكتر به آرمانهاي جامعه مردم سالار و يا راي "نه" بيشتر دادن اعم از سفيد و نداده. در وضعيت كسب حداقلي در اختيار مردم از سوي حاكميت نيز ديگر قرار نداريم. سالهاست مردم حاكميت را با كمينه هاي آن در اختيار دارند كه يك مجلس و يك رييس جمهور را به نفع مردم تصرف كردن تنها دواي درد نيست. مردان اصلاح طلب را چه در سايد حاكميت و چه در سايد بيروني آن، انديشه اي نو بايد تا مردمان خاموش از اين تنها چاره گان موجود در نگذرند كه تاريخ مسير خود را مي پيمايد و روزي آنان را نيز جا خواهد گذاشت.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:16  توسط نادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:49  توسط نادی  | 

چندی است یکی از نمونه فجایع عالم هنر موسيقي غرب Pink، با كمپيني براي حمايت از اسبهاي درشكه ها در نيويورك اعلام پشتيباني كرده است.

اساسا اين حمايت هيچ ايرادي به تنهايي ندارد اما نكته حايز اهميت شرايطي است كه حاكميت آمريكايي يا بهتر بگويم پول و سرمايه براي مردماني ايجاد كرده است كه از براي دلمشغولي، آنان را در گير مباحث و مقولاتي مي كنند كه بطور مثال از مهمترين اتفاقي كه كشورشان با آن دست و پنجه نرم مي كند و جان انسانها (و نه شرايط بد زندگي اسبها) را به مخاطره انداخته است، بيگانه مي شوند. كه امروز از اين خواننده در آمريكا بعنوان يك خواننده انقلابي! ياد مي كنند.

 

زندگي بي مايه و عاري از تفكر و نبودن فضاي مناسب براي آن چه در ايران، آمريكا و هر كجاي دنيا شرايط مطلوبي براي انديشيدن و انديشه ورزي فراهم نخواهد كرد. و اينچنين است كه مردماني را به حواشي به جايگزيني اصل زندگي مشغول مي كند.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8:54  توسط نادی  | 

بگو، بگو
که چه کار َت کنم، بگو
که چه کار َت کنم ز گریه، جویم دل را.
بگو، بگو
که شکار َت کنم، بگو
که شکار َت کنم به غمزه، مویم، آه.

ببین، ببین
که فغان‌ َت کنم، ببین
که فغان‌ َت کنم، ز خنده چینم لب را.
ببین، ببین
که نشان‌ َت کنم، ببین
که نشان َ‌ت کنم ز فتنه که این‌ ام، آه.

نماز ِ شام ِ غریبان چو گریه آغازم؛
به مویه‌های ِ غریبانه قصه پردازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم.
من از دیار ِ حبیب ام، نه از بلاد ِ غریب؛
مهیمنا به رفیقان ِ خودرسان بازم.
خدای را، مددی ای رفیق ِ ره، تا من
به کوی ِ می‌کده دیگر علم برافرازم.

بیا، بیا
که نگار َت شوم، بیا
که نگار َت شوم، به طرفه سایم تن را.
بیا، بیا
به زیارت شوم، بیا
به زیارت شوم چو خسته‌‌پای ام، آه.

همای ِ اوج ِ سعادت به دام ِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ِ ما افتد.
حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی ِ تو عکسی به جام ِ ما افتد.
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی؛
بود که قرعه‌ی ِ دولت به نام ِ ما افتد.

شکن، شکن،
چو شیار َت کنم، شکن،
چو شیار َت کنم ز شرح ِ شاهد و شور، آه.
شکن، شکن،
چو شرارت کنم، شکن،
چو شرارت کنم ز شمس ِ شاهد و شور.

بیا، بیا
که نگار َت شوم، بیا
که نگار َت شوم، به طرفه سایم تن را.
بیا، بیا
به زیارت شوم، بیا
به زیارت شوم چو خسته‌‌پای ام، آه.

ببین، ببین
که فغان‌ َت کنم، ببین
که فغان‌ َت کنم، ز خنده چینم لب را.
ببین، ببین
که نشان‌ َت کنم، ببین
که نشان‌ َت کنم ز فتنه که این ام، آه.

بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
خروش و ولوله در جان ِ شیخ و شاب انداز؛
به نیمه‌شب اگر َت آف‌تاب می‌باید،
ز روی ِ دختر ِ گل‌چهر ِ رز نقاب انداز.
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی؛
بود که قرعه‌ی ِ دولت به نام ِ ما افتد.

بگو، بگو
که چه کار َت کنم، بگو
که چه کار َت کنم ز گریه، جویم دل را.
بگو، بگو
که شکار َت کنم، بگو
که شکار َت کنم به غمزه، مویم، آه.

نماز ِ شام ِ غریبان چو گریه آغازم؛
به مویه‌های ِ غریبانه قصه پردازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم؛
به یاد ِ یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم ِ سفر براندازم.
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز؛
بیا و کشتی‌ی ِ ما در شط ِ شراب انداز.

شعر را دوست دارم اما بسختی توان برقراری ارتباط با آن را دارم. بعضی وقتها شعر قطعاتی که ارتباطی با آنها برقرار می کنم زمزمه می کنم و آن زمان که آن موسیقی شعری با محتوا داشته باشد، بیاد می سپارمش ناخودآگاه. نامجو از آن دست است که بشدت می توان به شعرهایش اعتنا داشت. امروز بازار موسیقی های بی محتوا داغ داغ است که افرادی که به شعر و موسیقی همچنان پایبند هستند و تصویر را جایگزین آنها نکرده اند با ارزشند و میزان ماندگاریشان نیز بیشتر. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:56  توسط نادی  | 

این روزها ایران را می توان خواسته یا ناخواسته سیاه و تیره دید. در این ایام تمام شرایط حتی برای تزویر و تظاهر نیز هر چه بیشتر و بیشتر فراهم است. قانونی نانوشته همه کشور را پوشش می دهد و آن عزاداری رسمی است. حتی شیرینی فروشیها نیز تعطیل و نیمه تعطیلند. هر چیزی که سیاه و غم آلود نباشد نانوشته ممنوع است! 

 زمانی بخاطر می آورم در یکی از شهرستانها روز جمعه ای در جستجوی خانه اجاره ای، با بسته بودن اکثر آژانسهای املاک مواجه می شدیم و وقتی به یکی از شماره تلفنهای روی شیشه مغازه ای تماس گرفتیم از اینکه فرد پاسخ دهنده اشتباها تلفنش را جواب داده بود و ما به تصور خودش متوجه بسته بودن مغازه اش بدلیل نماز جمعه و عدم حضورش در آن شده بودیم وجدان درد گرفته بود و برای توضیح سریعا خود را به ما رساند!

همه باید عزاداری کنند همه باید سیاه پوش باشند چون "ایدئولوژی محوری" سیستم حاکم اینگونه می خواهد. بیاد می آورم بخشي از فیلم The Wall گروه معروف Pink Floyd كه جواناني كه تحت يك سيستم، محكوم به يونيفرم پوشيدن و حتي صورتهاي مشابه داشتن بودند.

احترام و يادبود اشخاص، افراد، وقايع و اتفاقاتي كه ديگر وجود خارجي ندارند و تنها پاسداشت و تاييد و تاكيد به تداوم راه و آرمان ها و اهدافشان (چه درست چه نادرست) امكان پذير است، امريست پسنديده و درست. اما خود زني، زنجير، فغان و زاري اين احترام را خدشه دار مي كند و بعضا از مسير نيز منحرف. از چگونگي عزاداري و رواج خرافات كه بگذريم نمايشي سياسي نيز در كنار اينگونه عزاداري ها ديده مي شود. بايستي فرهنگ پاسداشت متمدنانه و انساني تري را نهادينه ساخت. اصرار بر چگونگي "پاسداشت"، محتوا و مسير را دگرگون مي سازد. پافشاري بر هر چه سياه تر و غم آلوده تر كردن، اصل ماجرا را كمرنگ مي كند و تاب و توان متاثرين از آن را در سطح پاييني به نمايش در مي آورد.

نمايش هر چه بيشتر عزادار تر بودن در ميان مردماني و نيز ترويج كنندگان آن چنان شدت دارد كه فضا را مسموم و به آن چيزي كه صداي رسمي خواهان آنست سوقي اجباري مي دهد و اين يعني نداشتن حريم خصوصي و عمل كردن و زندگي كردن به سبكي كه ايدئولوژي حاكم آن را تعيين مي كند. بايستي رفتارهاي انسان محور را ترويج داد و بس.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:6  توسط نادی  | 

دیر فهمیدم اما زود ناراحت شدم. فوت این روزنامه نگار از یک طرف و واکنشهای همسر ایشان که خودش هم روزنامه نگار است در وبلاگی که زمانی هر دو در آن می نوشتند و امروز تنها یک نفرشان در آن قلم می زند من را متاثر کرد. آرامش و امید را برای همسرش آرزومندم. (وبلاگ سبکباران):

.....مهران من تحمل این زمین بی تو غیرممکن می نماید اما می دانم که درست مثل تمامی روزهای این سه سال در کنارم ایستاده ای و دستانت را دور کمر شکسته ام حلقه کرده ای.....(نوشته ای از همسرش در بلاگ سبکباران)

لینک خبر: اینجا و اینجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 13:28  توسط نادی  | 

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»

كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»

دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»

آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

ماريون دولن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 13:38  توسط نادی  | 

 

«دست بردار از اين ميکده ي  سر به سري

پاي بگذار به اون راهي که فکر کني بهتري

که فقط فکر کني بهتري

دست بردار و بر ول کن اين همه ساغري

اي عشق با تو حرف مي زنم ، اي رنج ، مگر آجري؟

بيچاره ما که پيش تو از خاک کمتريم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

اي دهر تو بخور اين راه را کلاً ، که ما نخواستيم

اي کاش داوري در کار بود

کاشکي قضاوتي در کار بود

حلقه بر در مي زنيم

ما که خود في نفسه چون حلقه بر دريم

زمانه به ما هيچ نداده ست داوري

خورشيد به ما هيچ نکرده است مادري

درد مي پيچد در دلمان يکهو

درد مي پيچد که هيچ نداريم انگار چيزي، کسي

چون دوست دشمن است

شکايت کجا بريم؟

شکايت کجا بريم؟

اي کاش داوري در کار بود

کاشکي قضاوتي در کار بود...»

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:32  توسط نادی  | 

متن گفتگو واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل فینیسترا گالاچیا ميان اسپانيايي ها و آمريکایي هار 16 اکتبر 1997 ضبط شده است

اسپانیایی ها ( با سر و صدای متن): با شما صحبت ميکند. لطفا پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.

آمریکایی ها( با سرو صدای متن): ما به شما پيشنهاد مي کنيم پانزده درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد

اسپانیایی ها : منفی. تکرار مي کنيم. پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.

آمریکایی ها( يک صدای ديگر) : کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت مي کند. به شما اخطار مي کنيم پانزده درجه به شمال بچرخيد تا تصادف نشود

اسپانیایی ها : اين پيشنهاد نه عملی است و نه ممکن. به شما پيشنهاد مي کنيم پانزده درجه به جنوب بچرخيد تا باما تصادف نکنيد

 آمریکایی ها (با صدای عصبانی): کاپيتان ريچارد جمس هاوارد فرمانده ناو هواپيما بر يو اس اس لينکلن با شما صحبت مي کند . دو رزمناو، شش ناو منهدم کننده، پنج ناوشکن، چهار زير دريايي و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت مي کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور مي دهم راهتان را پانزده درجه به شمال عوض کنيد. در غير اين صورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم. لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار برويد

اسپانیایی ها : خوان مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت مي کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، دو وعده غذا، دو قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده است، ما را اسکورت مي کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديوئی زنجيره ديال ده لا کورونيا و کانال 106 اضطراری دريائی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم، زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی فینیسترا آ- 853 روی سواحل سنگی گاليچیا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايي در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريای اسپانيا قرار دارد. شما ميتوانيد هر تصمیمی که به صلاح تان باشد اتخاذ کنيد و هر غلطی که مي خواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافت تان را که بزودی روی صخره ها متلاشی مي شود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار مي کنيم و بشما پيشنهاد مي کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را پانزده درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.

 آمریکایی ها : آهان، باشد. گرفتيم. ممنون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 9:32  توسط نادی  | 

پسر رئيس جمهور درحالي كه به سرعت از مقابل غرفه ايرنا مي‌گذشت، در پاسخ به سوال كوتاه خبرنگار ايرنا كه پرسيد، «فرزند رئيس جمهور بودن چه مشكلاتي دارد؟» گفت: يكي از اين مشكلات اين است كه نمي‌توانم راحت به نمايشگاه بيايم.

«مهدي احمدي‌نژاد» كه در آخرين روز نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري‌ها از اين نمايشگاه ديدن مي‌كرد، مانند پدرش لباس‌هاي بسيار ساده‌اي بر تن داشت، فقط در مقابل غرفه خبرگزاري «برنا» وابسته به‌خبرگزاري جمهوري اسلامي و سازمان ملي جوانان ايستاد و نوشته‌اي را نيز در دفتر يادبود روزنامه ايران نوشت.

مهدي كه در حال حاضر دانشجوي دانشگاه علم و صنعت است، زماني از نمايشگاه مطبوعات توانسته بود بازديد كند كه قرار است پدرش «محمود احمدي‌نژاد» رئيس‌جمهوري تا دقايقي ديگر از چهاردهمين نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري‌ها بازديد كنند.

به نقل از تابناک (بازتاب سابق)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:8  توسط نادی  | 

کریس دی برگ خواننده ایرلندی با گروه پاپ آریان در ساخت قطعه ای با نام "صلح" با مضمون محبت و باورهای انسانی همکاری می کند.

محسن رجب پور مدیرعامل شرکت فرهنگی هنری ترانه شرقی و مدیر گروه آریان به بخش فارسی بی بی سی گفت: "آهنگی برای صلح با حضور مشترک کریس دی برگ آهنگساز و خواننده ایرلندی و گروه آریان در حال تولید است و طی توافقی میان شرکت ترانه شرقی و کمپانی فریمن پروداکشنز در داخل و خارج از ایران عرضه خواهد شد.

او افزود: "این آهنگ با اطلاع و آگاهی دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال تولید است و در آن تلاش شده روحیه انسان دوستانه ایرانی به مردم تمام دنیا نشان داده شود."

آقای رجب پور گفت: "این قطعه که مدت آن سه دقیقه و بیست و دو ثانیه است توسط "کریس دی برگ " و همراه با ویولن ایرانی تنظیم شده است."

آهنگی برای صلح یکی از آهنگ های آلبوم چهارم گروه آریان خواهد بود که در داخل ایران توسط شرکت ترانه شرقی و برای دیگر فارسی زبان های دنیا توسط کمپانی جمی میوزیک رکوردز توزیع خواهد شد.

کریس دی برگ یکی از معدود هنرمندان معاصر خارجی است که آثارش تا کنون با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روانه بازار موسیقی ایران شده است.

قرار است گروه آریان دی ماه امسال کنسرتی را در تهران برگزار کند، این در حالی است که کنسرت این گروه که قرار بود تابستان سال ۱۳۸۴ همزمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود، لغو شد.

به نقل از بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:26  توسط نادی  | 

بعضی وقتها اتفاقاتی می افتد که سوزشی وصف ناپذیری را بدنبال دارد!
حاکمیت بر خصوصی ترین و شخصی ترین حریمها را نیز بر خود روا می دانند. تمامی سختی داستان آنجاست که در قرن ۲۱ زیست می کنیم و عصر فوران اطلاعات. اینان در خانه هایشان چه می کنند؟ در افکار اینان کرامت بی معنی ترین واژه است. وقت و فکر و زندگیشان برپایه بی ارزشترین مسایل آنهم در حوزه خصوصی مردم است و همگی می دانیم که این خود از دلایل عدم پیشرفت کشورمان است. ریزترین مسایل فدای کلان ترینها می شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:59  توسط نادی  | 

 

نام فیلم: North Country/2005
کارگردان: Niki Caro
بازیگران: Charlize Theron در نقشِ Josey Aimes
Frances McDormand در نقشِ Glory
Elle Peterson در نقشِ Karen Aimes
Thomas Curtis در نقشِ Sammy Aimes
Sean Bean در نقشِ Kyle
Woody Harrelson در نقشِ Bill White
Jeremy Renner در نقشِ Bobby Sharp

ژانر: درام - محصول کشور: آمریکا - مدت زمان: ۱۲۶دقيقه

براساس کتاب :

(The Story of Lois Jenson and the Landmark Case That Changed Sexual Harassment Law)

(در این تصویر در حضور پدرش که او نیز کارگر بود در دفاع از خود در انجمن کارگری معدن، مورد فحاشی دیگر معدنچیان قرار می گیرد) 

دیدن این فیلم را شدیدا توصیه می کنم. وقتی نقدهای این فیلم را مرور می کردم در جایی (اینجا) با نگاه مردسالارانه ای فیلم را مورد بررسی قرار داده بود و آن را در مجموع برای دفاع از زنان درک کرده بود که اصلا به این شکل نبوده است. البته که فیلم برای نمایشی کردن مسئله "آزار جنسی" بخشهایی را هم بسیار اغراق آمیز به نمایش درآورده بود اما این مهم نیست که از چه بخشی از جامعه دفاع می کند، مهم دفاع درستي است كه انجام داده است. كما اينكه فيلم مي توانست پايان مطلوبي هم با خود بهمراه نداشته باشد.

 بناي تحليل يا نقد نيست، بلكه پيشنهاد ديدن فيلم بيشتر مورد نظر است. به هر حال موضوع "آزار جنسي" تنها شامل طبقات فقير و كارگران جامعه نمي باشد و حتي كودكان را نيز شامل مي شود. "آزار جنسي" تنها اتفاقي فيزيكي نيست بلكه امروز شاهد آزارهاي جنسي رواني بسياري در كوچه و بزرن نيز مي باشيم. طرح اين موضوع از سر حادثه اي واقعي به فيلم تبديل شده است داستانيكه نهايتا به قانوني براي امنيت زنان كارگر در معادن، كارخانه ها و كارگاهها در آمريكا تبديل مي شود. فيلم با تمام شكل و شمايل هاليوودي با دقت موضوع را به نمايش درآورده است كه انحراف از آن مي توانست محتواي فيلم را بكلي دگرگون سازد.  


[تعريف آزار جنسي برگرفته از سايت بي بي سي فارسي مصاحبه با دكتر ناصرزاده:

(درصورت بسته بودن اين لينك پيشنهاد مي شود از -->اينجا<-- نرم افزار SeaMonkey دانلود شود و با استفاده از اين ‌Browser لينك را مشاهده كنيد)

آزار های جنسی به سه دسته تقسيم ميشوند:

۱-آزارهای جسمی: يعنی چنانچه فردی شخص ديگر را مجبور به برقراری ارتباط جنسی کند در حالتی که فرد مايل به برقراری اين ارتباط نباشد) تجاوز جنسی(و يا دستمالی کردن فرد ديگر در صورت عدم آگاهی و يا رضايت فرد.

۲- آزارهای روانی و روحی: يعنی کلماتی به کار برده شود که باعث احساس تحقير شخص ديگر شود مثل متلک گويی، و يا دنبال کردن فرد و آزارهای تلفنی که شخص را مورد فشار روانی قرار دهد. يا حتی اگر فردی در حال تعويض لباس باشد و فرد ديگری بدون اطلاع وی به تماشای او پرداخته و لذت جنسی ببرد يک نوع از سوءاستفاده جنسی را مرتکب شده.

۳-سوء استفاده از موقعيت و اعتماد طرف مقابل در اعمال زور برای برقراری رابطه جنسی: مثلا فرد بزرگسالی که از بی دفاع بودن کودکی استفاده ميکند و يا بدليل نسبتی که با وی دارد او را به برقراری ارتباط جنسی تشويق و يا وادارد ميکند. مثل معلم، پدر و مادر، و اقوام يا رئيسی که از موقعيت خودسوء استفاده کرده و کارمند خود را تحت فشار قرار ميدهد.

هرگونه تعرض به فضای خصوصی افراد بدون درک آنها از شرايط وخواست آنها که باعث وارد آمدن فشار روحی و احساس تحقير در فرد شود آزار و سوءاستفاده جنسی است. بنابراين متلک گفتن، دستمالی کردن افراد و بوق زدن و چشم چرانی،ايستادن بر سر راه افراد و مزاحمت های خيابانی و مسائلی از اين دست هم جزو آزارها و سوئاستفاده های جنسی بشمار می روند.  ]


 

 Charlize Theron (تصوير بالا) در این فیلم برای بازی نقش جوزی ایمز، نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر زن شد، و Frances McDormand (تصوير پايين) هم برای بازی نقشِ گلوری، نامزد دریافت جایزه ی اسکار به عنون بهترین بازیگر زن نقش مکمل شد.  

 چکیده فیلم:

جوسي ایمز شخصیت اصلی این داستان، پس از آنکه از دست رفتارهایِ خشن همسرش به همراه فرزندانش از خانه می گریزد و به نزد پدر و مادرش می رود، برایِ تامین مخارج زندگی بر آن می شود که مشغول به کاری با درآمد مکفی شود. ابتدا در یک آرایشگاه مشغول به کار می شود، اما از آنجا که درآمد آن برایِ چرخاندن زندگی شان کافی نیست، با راهنمایی دوست قدیمی اش -گلوری- تصمیم می گیرد که در معدن، جایی که پدرش سال ها در آن مشغول به کار بوده است، کار کند. کار در کنار مردانی که به زنان تنها با دید جنسیتشان نگاه می کنند، جوسي را بر آن داشت تا به مقابله با اینگونه آزارها برخاسته و دادگاهی برعلیه سیاست های این شرکت استخراج معدن تشکیل دهد.

هرچند در ابتدا کسی (حتی دیگر زنانی که مورد آزار قرار می گرفتند) به یاری وی نیامد، اما ایستادگی هایِ وی و دلایل و مستنداتش، دیگران را بر آن داشت تا از موضعِ محافظه کارانه ی خود بیرون بیایند، و درنهایت شرکت به خاطر چشم پوشی از مزاحمت هایِ جنسی کارگران مرد، محکوم می شود.

مرجع چكيده فيلم

 

اطلاعات و تصاویر بیشتر از فيلم :

لینک ۱

لینک ۲ (ویکی پدیا)

لینک ۳ (سایت رسمی فیلم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 14:50  توسط نادی  | 

امروز تولد این مرد تاریخی، فرهيخته و آگاه است.

برگرفته از سايت محمدعلي ابطحي

هنوز اثرات، حرفها و ادبياتش در صحنه سياسي ايران طنين انداز است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 8:14  توسط نادی  | 

وقتی روزنامه شرق را بستند، اين موضوع نظرم را جلب كرد كه ميزان ارزيابي ما براي تاييد يا رد انسانها چيست؟ روزنامه شرق بدليل مصاحبه با فردي كه مطالب همجنسگرايانه اي در خارج از كشور (ساقي قهرمان) مي نوشت، بسته شد. البته كه اين موضوع بهانه اي براي بستن اين روزنامه بود و البته كه بيماري فكري و فيزيكي اينگونه افراد نیز قابل قبول نمي باشد اما نكته حايز اهميت اينجاست كه شبانه روز شاهد افراد بسياري هستيم كه در زندگي خود داراي شرايطي هستند كه مي بايست از فضاي كاري و حرفه ايشان جدا دانست. بطور مثال بسيارند هنرپيشه هاي غير ايراني و احيانا ايراني كه در زندگي خصوصيشان شرايط ويژه اي دارند كه هيچ ارتباطي به هنرشان ندارد كه حتي پخش فيلمهاي آنها از صداسيما هم موجب توقيف و بسته شدن صدا و سيماي ملي!  نمي شود. در واقع معيار سنجش افراد برايمان براساس سليقه، عقايد و منافع مان مي باشد.

امروز هم وقتي خبر حضور فرزندان چه گوارا (لینک خبر) را در ايران مي خواندم، فكر مي كردم كه اگر جوانان ما سمت و سويي به چه گوارا و عقايد او و فرزندانش پيدا كنند به حكم زير سوال رفتن منافع تا اعدام نيز به پيش خواهند رفت چراکه از خصائص اصلی چه گوارا ـ سوای روحیه انقلابی و امپریالیسم ستیزی او ـ بی‌تفاوتی عمیق او به مذهب بوده‌است. چه گوارا به عنوان مبارزی با گرایشات شدید کمونیستی در همه جای جهان شناخته می شود.

اما امروز باز هم به حكم منافع در آستانه هفته دفاع مقدس و در مراسم بزرگداشتي با عنوان "بزرگداشت مبارزان انقلابي جهان وطني؛ چ مثل چمران" همایشي از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران و در هفته اول آغاز سال تحصيلي در دانشگاه تهران برگزار مي‌شود و مهدي چمران و سعيد قاسمي در تالار دانشكده فني سخنراني خواهند كرد و اين يعني تاييد صلاحيت افراد به طور موقت براي اهدافي خاص.

 اينگونه ارتباطات و تضارب عقايد بخودي خود نه تنها نادرست نمي باشد چه بسا بسيار سودمند و مفيد است مادامي كه اعتقادي حقيقي به اين امر وجود داشته باشد و نه بر اساس منافعي ويژه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:23  توسط نادی  | 

ساده است نوازش سگي ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زير غلتکي مي رود

و گفتن که سگ من نبود


ساده است ستايش گلي

چيدنش و از ياد بردن

که گلدان را آب بايد داد


ساده است بهره جويي از انساني

دوست داشتنش بي احساس عشقي

او را به خود وانهادن

و گفتن که ديگر نمي شناسمش



ساده است لغزش هاي خود را شناختن

با ديگران زيستن به حساب ايشان و گفتن که

"من اينچنينم"



ساده است که چگونه مي زي يي

باري، زيستن سخت ساده است

و پيچيده نيز هم...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:52  توسط نادی  | 

دریافت فایل ----> file.mp3 (البته با عذرخواهی شدید از آقای محسن نامجو)

کوکوی دو شب مانده ازآن ما

کپی پـدرخـوانـده ازآن ما

خلقت ناخوانده ازآن ما

دولت شرمنده ازآن ما

کلفتی پرونده ازآن ما

ملی پوش بازنده ازآن ما

دولت شرمنده ازآن ما

انتقاد سازنده ازآن ما

شــايــد که آينده ازآن ما......

شعر: محسن نامجو (شاعر؛آهنگ ساز ؛‌ خواننده ؛ بازيگر و ....)

محسن نامجو کیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:4  توسط نادی  | 

سال 1376 نزديک مدرسه مان , ستاد مرکزي انتخاباتيش بود .

عکس بزرگ ناطق نوري هم در آنسوي خيابان پول و سرمايه و سنت را رخ مي نمود . به باور همگان راي آوردنش غير ممکن مي نمود . ولي حماسه بود و موج اعتراض به وضعيت موجود که با 20 ميليون راي قطعي جلوه کرد. تا آن روزها در خيابان آنقدر شادي نکرده و نديده  بوديم . جمهوري دوم .

 سال 1380 رايي باز هم از سر اعتراض از مسير ممکن و هم تداوم اصلاح وضع موجود ٬ انديشمندانه و بارقه هايي از اميد هم.و دوست داشتن مرد تاريخ.

و سالهای روزهای بحران ٬ روزهای ترور ٬ روزهای قتلهای زنجیره ای ٬ روزهای بستن قلمها ٬ روزهای تهدید و سرکوب دانشجو و سالهای هر ۹ روز یک بحران.......

و سال 1385, اورا از ساختماني که خود راغب به ماندنش نبود بيرون مي رانند.

سال 1385,کدام سياستمداريست که بر مرکب مواهب رسيده از مردم ننشسته باشد ؟

سال 1385,کدام اصلاح طلب ماباني هستند که در گيرودار بدست آمده هاي دوران حکمرانيشان نباشند؟

 سال 1385,آقاي روحانيي براي استراحت  دوران فراغت از صدارت وزارتخانه اي مهم , همراه با مردان آهنيني به باشگاه پارس(از باشگاههاي ورزشي ممتاز تهران) مي روند.

سال 1385,آقاي روحانيي کانديداي سابق رياست جمهوري منزلي در فرمانيه تهران دارد که تمام کوچه محل سکونتشان را در اختيار دارد .

سال 1385, براي دختر آقاي روحانيي رييس دانشگاهي  در کوچه فرعي هاي فرشته تهران ,خانه اي مجلل برپا کرده اند.

 و مردان حکمران جديد و قديمي که کلمات "طاغوت" و "اشراف" را چگونه اعتراض مي داشتند اوايل انقلاب؟

سال 138۶, او هيچ نيندوخته است جز اکرام و ارزش و آبرو و تاريخ را .

 و خاتمي امروزهم  تنها نيست .

دوستش مي دارم و احترام و ارادت همچون گذشته . که فرهنگي بودنش و ضعف زعفاي اصلاحات ٬ اندکي از انديشه مداري و آثارآن بر ايران امروز و ايران تاريخ نمي کاهد.

یاد دوم خرداد را گرامی .

 موارد بالا به دور از شايعات و تنها چند مشاهده کوچک شخصی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:50  توسط نادی  | 

دادستان کل انقلاب: “مزاحمان خانم های بی حجاب ضد انقلابی هستند” ( در اسفند ۱۳۵۷)

واقعیت در قدرت طلبی نهفته است.زمانی حکمرانی را بدون فشارهای حکومتی در اختیار داشتند و امروز حفظ آن به همان شکل آسان نمی باشد.

(البته امکان دست کاری چنین تصاویری وجود دارد اما نمی تواند دور از ذهن هم باشد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:3  توسط نادی  | 

 

روز رنج و درد و زحمت ٬ روز کار و تلاش ٬ روز انسانهای بی مزد . روز شرافت و یادبود استثمار مبارک.

دو شعر برای کارگر :

جنگی در پیش است

برتولت برشت

جنگی در پیش است که اولین نبوده است
آخرین نیز نیست
اما اگر جنگ آخر فرا رسد
بیچارگان سرزمین مغلوب همان قدر گرسنگی می کشند
که فرودستان سرزمین فاتح!!

درس تاریخ

م.امید

 

عاقبت حال جهان طور دگر خواهد شد

زبر و زیر یقین زیر و زبر خواهد شد

این شب تیره اگر روز قیامت باشد

آخرالامر به هر حال سحر خواهد شد

درس تاریخ به من مژدۀ جانبخشی داد

زور از بازوی سرمایه بدر خواهد شد

دشمنان گر چه به جدیت و جهدند ولی

جهد و جدیت این قوم به در خواهد شد

آید آنروز که ما نیز به مقصود رسیم

وین خبر در همه آفاق سمر خواهد شد

نان درویش اگر از خون دل و اشک ترست

دشمنش غرقه به خوناب جگر خواهد شد

گوید امید، سر از بادۀ پیروزی گرم

رنجبر مظهر آمال بشر خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط نادی  | 

نمایشی چند ثانیه ای از مهرورزی در ایران :

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:12  توسط نادی  | 

بی بی سی فارسی : جان مک کين نخستين سياستمدار آمريکايی ای نيست که درباره بمباران کشورهای ديگر شوخی کرده.

رونالد ريگان رئيس جمهور سابق آمريکا هم در سال ۱۹۸۴ در حالی که برای ايراد نطق راديويی هفتگی اش آماده می شد، بدون توجه به باز بودن ميکروفون درباره بمباران شوروری سابق با اطرافيان خود شوخی کرد.

آقای ريگان گفت: " شهروندان عزيز آمريکا، من قانونی را امضا کرده ام که شوروی را تبهکار می داند. ما بمباران روسيه را ۵ دقيقه ديگر شروع می کنيم."

مخالفان ريگان در آن زمان از اين شوخی رئيس جمهور آمريکا که هنوز در اين کشور به خاطر سياست های تندش عليه شوروی سابق شهرت زيادی دارد، به شدت انتقاد کردند.

سناتور مک کين به خاطر نظرات محافظه کارانه اش در سياست خارجی شهرت دارد، يکی از نامزدهای انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۸ آمريکا است.

او به تازگی در پايان يک سخنرانی انتخاباتی در ايالت کارولينای جنوبی در پاسخ به يکی از حاضران که از او درباره حمله به ايران پرسيده بود، به شوخی گفت: " آهنگ قديمی گروه بيچ بويز، ايران را بمباران کنيد را به ياد داريد؟"

بعد در حالی که حاضران به اين شوخی آقای مک کين می خنديدند ، جان مک کين شروع به خواندن کرد: "بمباران کنيد، بمباران کنيد، بمباران کنيد ..."

سناتور مک کين سپس با حمايت از موضع جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در مقابل برنامه هسته ای ايران، تاکيد کرد حمله نظامی به اين کشور بايد به عنوان آخرين گزينه مورد بحث قرار گيرد.

در اين حال سخنان آقای مک کين به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.

***

شاید سناتور مک کین شوخی نکرده است و فاجعه ای محتمل را به کنایه گفته است. هر چه هست ٬ ایران و ایرانیان را آرامشی است قبل از طوفان.همه چیز آرامشی عجیب را از سر می گذراند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:17  توسط نادی  | 

۲۰ و اندی سال است که اندر خم تفکرات تک بعدی و تعصبات دینی شان گیر کرده اند.چیز هایی که آزارشان می دهد را همیشه با یک فرمول و نسخه قصد حل کردنش را دارند.پس از چندین سال تکرار روشهایی نامعلوم و بی تحلیل و آزمایش پس داده ٬ باز هم روز از نو روزی از نو!

 چند سال از یک مسیر به نتیجه نرسیدن را مزه می کنند؟

چندی پیش دکتری در رادیو درباره چگونگی تاثیر انتقاد یا تذکر (ارشاد!) در مسایل اجتماعی به نکته شگفت انگیزی اشاره کرد: اینکه در اکثر موارد (۷۰٪) انتقاد مستقیم هیچ تاثیری نداشته و در بیشترین موارد نتایج معکوس خواهد داشت. حال آیا تصور واهی بر اینست که با تذکر ٬ دستگیری و برخوردهای ضربتی باز هم این مردم را در کنار خود خواهند داشت . دیگر کاری نمانده است که حاکمیت مردم را از خود دور و دور تر کرده باشد . حاکمیت ایران از هیچ راهی دریغ نکرده است تا مردمی نبودن خود را هر چه بیشتر به اثبات برساند.

پوشش امریست سلیقه ای و خصوصی برگرفته از فرهنگ و تمدن و اقلیم. ضعف آنجاست که از پس نداشتن محتوا ٬ الگو و جایگزین ٬ راه حل را در تغییر پوشش مردم می دانند. کاری که در کشورهای کمونیستی هم اتفاق افتاد.مردم یونیفرم پوش و یکدست مطلوب حاکمان ایدئولوگ است .حاکمانی که راه فرهنگی و بستر سازی اجتماعی را در خشونت و سرکوب می بینند.

ساده لوحانه بود که تصور می کردیم به قول تحلیلگرانی ٬ دولت جدید قصد دارد مردم را برای روزهای سخت مورد مهر ورزی قرار دهد . شعارهای انتخاباتی است که شکل و پوشش و آرایش و مو و .... مردم در را مهم نمی داند . مردم را مهر می ورزند فقط و فقط و فقط برای انتخابات و راه پیمایی ها . همین جوانان و زنان و دختران در دوران انتخابات مورد استفاده ابزاری صدا و سیما و کاندیدا ها قرار می گیرند که  بگویند دموکراسی برقرار است .به یاد بیاورید فیلم سینمایی انتخاباتی آقای رفسنجانی را و آن دختر کم حجاب هنرپیشه در آن! و امروز همین زنان و دختران مورد بی حرمتی قرار می گیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:50  توسط نادی  | 

بدون شرح!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 10:20  توسط نادی  | 

ظاهرا داستان دستگیری ملوانان بریتانیایی بشکلی هوشمندانه حل شد .اما نکته ظریفی دیروز نظرم رو جلب کرد! آیا واقعا خاتمی هم قدرت و اختیاراتی از این دست داشت؟

 بارها در موارد مختلفی مثل دستگیری دانشجو ها (ی ایرانی و نه بریتانیایی) یا خیلی از فعالین سیاسی یا صنفی  (ایرانی و نه بریتانیایی) خاتمی و اساسا ریاست جمهوری اختیار و قدرت آزاد سازیشون رو نداشت و فقط میتونست چندین بار اعلام کنه که مثلا بهتره زودتر آزاد بشن! اینکه حاکمیت یه دست باشه صرفا موضوع نادرستی نیست اما اگر این یکپارچگی مردم رو هم شامل بشه اشکالی ایجاد نمیکنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 14:55  توسط نادی  | 

متولد ۱۳۶۹ . قد بلند . چشمهای روشن . درشت اندام . با دوستاش بود . همه تقریبا هم سن و سال بودن . از روی ابروهاشون میشد فهمید که مدرسه رو هستن .با یه پسری همسفر بودن .یعنی در واقع فقط با این پسرک بودن. تنها و بدون (همراهی) خانواده .

متولد ۱۳۶۹ . لباسایی که به تن داشت مارک دار بودن و نا ارزان! . میگفت زعفرانیه زندگی میکنن . خانواده ای در کار نبود . پسرک مهمان نواز . دخترک دست و دل باز . در گیر و دار برگشتن از تعطیلات بودن که به مدرسه هاشون برسن!

متولد ۱۳۶۹...تنها...۱۶ سال سن...آینده...خانواده...مسولیت...بچه...همسر...تربیت...جامعه...آرمان...ایران! و خیلی متولد های چند دهه اخیر . و شاید دورتر هم نیز.

-بازتولید فاجعه در جامعه ای آلوده ٬ البته این یکی نه از جنس فقر بلکه از اشکال مرفهش بود.نسل قبل نمی دونن چطوری باید تربیت کنن . یعنی یاد نگرفتن . در واقع چیزی برای ارایه ندارن.این نسل هم در دام جامعه ای بیمار افتاده.جامعه ای مملو از تناقض.هیچ هویتی وجود نداره.سیگار و مشروب عادی شده .شیشه و گرس و .... به یه ژست تبدیل شده و خرد و اندیشه و کار جاشون رو به مد و ناموسیقی و ظاهر فیزیکی و ... دادن .نسلی که هر روز صبح از خواب بیدار میشه ٬ آینده که سهله ٬ تا شبش هم برنامه و هدفی نداره.حاکمیت هیچ محتوایی رو برای جامعه به ارمغان نیاورده . توخالی بودن ٬ بی هویتی و بی تفاوتی محصولات طبیعی جامعه سرمایه داری سنتی .... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 14:26  توسط نادی  | 

احمدی نژاد که دولتش ما رو به سمت و سوی جنگ شدیدا احتمالی سوق میده , چهره برگزیده سال 85 شد . نکته جالب اینجاس که دقیقا یک افراطی دیگه درست در نقطه مقابل , در آنسوی جهان هم چند سال پیش با سو استفاده از 11 سپتامبر , در بین مردم آمریکا محبوب ترین شد .

دولت احمدی نژاد که بدلیل طبقه ای که در ان قرار داره ٬ رگه های ارتباطی بیشتری با مردم داره ,  ایران رو در مسیر ناهموار بهانه و زورمداری قرار داده . هر چه ثانیه ها و دقایق جلوتر میرن بوی باروت و هرج و مرج و جنگهای داخلی رو بیشتر میشه استشمام کرد . اینها همه در حالیستکه اجماع نظر "منفی" جهانی نسبت به ایران غلیظ و غلیظ تر میشه . کنگره ی اکثرا دموکرات آمریکا , در کمال ناباوری , اجازه تعیین بودجه نظامی بدون مجوز کنگره رو به کاخ سفید اعطا میکنه , اعلام مانور سنگین نظامی آمریکا در خلیج فارس , درخواست نيروي هوايي آمریکا براي استفاده بيشتر از پايگاه نظامي اينجرليك در ترکیه ( که البته رد شد) , آزمايش سيستم دفاع ضد موشكي اسراييل و  .... ضمن اینکه  هر حرکت نظامی از سوی دولت جورج بوش میتونه در انتخابات نزدیک ریاست جمهوری آمریکا توسط دموکراتها تداوم یا در صورت بروز محاسبات غلط متوقف بشه . شاید تنها یک اتفاق بتونه از بروز حمله ناگهانی جلوگیری کنه و آنهم اتفاقی داخلی ... نوش دارویی , رییس جمهور جاسوسی , بنی صدری  یا مرگی و یا .... به هر حال امیدوارم که همه اینها احتمالات باشه تا ما بتونیم در داخل مساله مون رو حل کنیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:33  توسط نادی  | 

  • در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.
  • سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.
  • ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.
  • در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.
  • بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت.
  • ۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابانهای آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.
  • سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.
  • در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد.
  • در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.
  • سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته هایشان فرا خواند.
  • از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند.
  • در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.
  • در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت.
  • در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت.
  • بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.

منبع ویکی پدیا

روز زن رو به به تمامی زنان جهان و خیلی خاص به زنان ایرانی تبریک می گم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 20:15  توسط نادی  | 

روز شنبه 24 فوریه هزاران نفر در لندن در راهپیمایی ضد جنگی شرکت کردند. شرکت کنندگان در این تظاهرات خواستار خروج نیروهای ارتش بریتانیا از عراق و جلوگیری از هر گونه حمله به ایران شدند.

منبع : سایت فارسی BBC

چند روز پیش مطلبی از حسین درخشان (اگر حمله کنند برمی‌گردم و می‌جنگم) با ادبیات خاص خودش نظرم رو جلب کرد . اینکه به هر حال وقوع هر جنگی علیه ایران منافع ایران زمین رو به خطر میندازه و این فارغ از نگاه انتقادی یا اختلاف ما با حاکمیت است . هر جنگی محکوم و غیر قابل دفاع می باشد و بایستی از وقوع آن جلوگیری کرد , مادامی که با گفتگو و حرف و مذاکره می توان از کشته شدن کثیری و فجایع دیگری پیشگیری کرد. و در صورت حمله و جنگ دیگر این ایران است که مورد تجاوز قرار گرفته , با هر حکمران و حکومتی . رفت و آمد حکومتها و دولتها جاریست و تنها مرز و کیان است که بایستی مانا و پایدار باشد . پس می مانم و می جنگم .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:22  توسط نادی  | 

یکروز پس ازعاشوراي سال 85 در شهر قدس اتفاق افتاد .

 

 مردم ، تصویری که از جای ناودان بر روی دیوار افتاده بود را به شمایل حضرت عباس تشبیه کرده وبرای زیارت آن  سر ودست  می شکستند

دز صورتی که موفق به مشاهده عکسها نشدید ٬ این فایل zip شده را بگیرید و خرافات و باورهای جاری جامعه را با تمام وجود درک کنید .

دریافت فایل

(گفتنی است وقوع این داستان در شهر قدس یا در چنین روزی می تواند صحت نداشته باشد ٬ اما تصاویر گویای وقوع آن در جایی و در زمانی نه لزوما خاص می باشد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:25  توسط نادی  | 

زنده‌گي  شايد
يک  خيابان ِ  دراز  است  که  هر  روز  زنی  با  زنبيلی  از  آن  می‌گذرد
زنده‌گي  شايد
ريسمانی^است  که  مردی  با  آن  خود  را  از  شاخه  می‌آويزد
زنده‌گي  شايد  طفلی^است  که  از  مدرسه  برمی‌گردد

زنده‌گي  شايد  افروختن ِ  سيگاری  باشد  در  فاصله‌ی ِ  رخوت‌ناک ِ  دو  هم‌آغوشي
يا  عبور ِ  گيج ِ  ره‌گذری  باشد
که  کلاه  از  سر  برمی‌دارد
و  به  يک  ره‌گذر ِ  ديگر  با  لب‌خندی  بی‌معني  می‌گويد  «صبح  به  خيْر»
......

(شعر کامل)

سایت فروغ فرخزاد

 

شروعی در فضایی تازه .

شروعی دوباره با تولدی دیگر در روز زاده شدن و با نامی دوست داشتنی . نامی که مادر است به کلیشه و رفیق است در واقع و تقدیم به او .

بلاگ قبلی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12:17  توسط نادی  |