چهره خوبی نداشت، چادر به سر و براي درخواست كار آمده بود. ضعف جسماني و مالي را مي توانستيم تواما در او ببينيم. ليساني علوم سياسي خوانده بود و در بسيج دانشگاهش فعاليت كرده بود و تجربه حراستي و انتظامي را نيز در سابقه كاري اش داشت. جواني را سالها بود گذرانده بود. پذيرفته نشد! جوان مي خواستند و چهره اي متفاوت. او توصيه هايي داشت براي استخدامش به گواه نيازمندي اش.

فردا آمد. با چهره اي نو! كه روزي آنرا به اقتضاي كار قبلي اش (بگوييد مالي اش) تذكر مي داد و امر و نهي و دستگيري... .
فاصله اي ميان باور و نياز.
استخدام شد. و اينبار شايد بايد تذكر و امر و نهي شود، باز هم به اقتضاي شرايطش.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:31  توسط نادی
|
