باز نمودن فضای سیاسی و بحث و گفتمان و مناظره و میتینگ ها و راه پیمایی ها و ... از برای تشویق و مشارکت هر چه بیشتر که البته مردم شور و حالشان واقعی و گروهها و جناحهای نزدیک به مردم نیز مسیر درست و طبیعی خود را طی می نمودند و بی خبر از آنکه آنانکه در تخت قدرت نشسته اند آمار و ارقام عدم مشارکت مردمی را در اختیار دارند و با استفاده از اصلاح طلبان قصد داغ نمودن تنور انتخابات دارند و بعد هم بلوکه کردن آرا پس از حضور، به نفع آنچه خود در نظر دارند!
محدود نمودن امکانات ارتباطی از تعطیلی یک روزنامه، فیلترینگ سایتها، اختلال در اینترنت و حتی کانالهای ماهواره ای (بویژه بی بی سی فارسی) و از همه مهمتر با اعلام موضوعی که هیچکس حتی شایعه آنرا نشنیده بود، یعنی تکذیب پاسخ رهبر به هاشمی، اس ام اس ها را نیز قطع نمودند (که تا لحظه نگارش این سطور همچنان قطع می باشد) و تمامی مجاریهای ارتباطی را در واقع از مردم گرفتند! و حقیقتا چه پاسخی خواهند داشت؟ آیا از این پس در هر انتخاباتی باید فرضمان بر این باشد که حکومت بر مردمش هیچ اعتمادی ندارد که ندارد و نداریم و اس ام اس و تمام مجاریهایی که مردم از آن طریق با یکدیگر ارتباط خواهند داشت قطع خواهد شد!
پس از همه اینها، تنها مجاری باقی مانده در ستاد یکی از کاندیداها که استودیویی را فعال کرده بودند هم با حمله افرادی ناشناس با گاز اشک آور مواجه شد که دیگر حتی با اینترنت کم سرعت هم نتوان خبری را دریافت داشت. جالب تر آنکه افراد ناشناس توسط مردم دستگیر و توسط پلیس از ستاد آزادانده شدند (فرار داده شدند) و خود پلیس پس از آن مردم را با گاز اشک آور و خشونت متفرق و بدستور سلطان توقیف ایران، ستاد را پلمپ کرد!
رای گیری برای اولین بار در تاریخ انتخابات ایران بجای دوساعت دوساعت، تنها یکساعت یکبار تمدید می شد و خلاصه به ۱۲ شب نرسید و ۱۰ شب تمامش کردند و آنهم در حالیکه اعلام کمبود تعرفه های از ۱۰ صبح بارها تذکر داده شده بود و جبران نشده بود. از چند ساعت آخر زمان رای گیری، دیگر صدا و سیمای دولت نیز انعکاس اخبار مستقیمش را کم کرده بود و شبکه سوم فیلم "لورل هاردی" پخش می نمود! عده ای تعرفه برای رای دادن نداشتند و عده ای هم با درهای بسته صندوقهای اخذ رای مواجه شدند. این ها همه و خودکارهای نامرئی و دیگر کارشکنی ها تنها روی داستان بود.
سایتهای وابسته بدولت عجولانه، زودهنگام و سراسیمه حتی قبل از شروع شمارش آرا پیروزی رییس دولتشان را اعلام نمودند. تلویزیون هم دائما تا صبح گفتگو با مردمی را نشان می داد که از ایشان واکنششان نسبت به عدم پیروزی کاندیدای مورد نظرشان را جویا می شد و جالبتر آنکه همچون همیشه سوالات صداسیمایی گونه ایست که پاسخ مطلوب را در سوالهایشان می نشانند. بطور مشابه سوالاتی بود که عینا در چند روز مانده به انتخابات از هر ۴ کاندیدا پرسیده بودند و آنروزِ پاسخدهی احتمالا هیچیک و احتمالا بجز یکی از میانشان از انتهای داستان خبر نداشتند.
از نیمه شب تا صبح و آنهم غیر منتظره و آنهم با روشهایی نوین از جمله عدم اعلام آرای تفکیکی اخذ شده مناطق و شهرها و استانها، ظرف نزدیک به کمتر از شش ساعت، ۲۸ میلیون رای خوانده شد و البته از صبح که مردم دیگر از خواب بیدار شدند دیگر قطره چکان آرا شمارش می شد! جالب آنکه آرای باطله تا این اواخر صفر نفر بود و نه هیچکس بد خط نوشته بود و نه سفید رای داده بود و همچون آمار اقتصادی رییس دولت شدیدا اقلیتی، کشور همه اجزا و ارکانش در حال پیشتازی از مدینه فاضله است و چند گامی بیش نمانده است و همه رای می دهند و آنهم بی غلط.
حال دولت چگونه بی مشروعیت تر از قبل می خواهد با مردمی که اینبار رسما و پرشور تر از هر باره ی انتخابات در ایران، او را و وضعیت موجود را نه گفتند، کار کند؟ چگونه با این همه شعار و مخالفت، مردمداری کند و سرپیچی و امتناع نبیند؟
آنچه می ماند از این همه فاجعه که دولتی دروغمند و نا سالم که مردم، بی سابقه به نبودنش برای ایران رای دادند (به گواه تک تک مردم هر کوی و برزن و دوست و آشنا و نظرسنجی ها) وجود نیرویی است که ایستاده است برای تداومِ بودنش. نیرویی که اینبار عریان تر از همیشه رخ می نماید و بر اشتباهاتش اصرار می ورزد. نیرویی که هیچ پاسخ نگفت حرف و نامه و اعتراضِ حتی همرزمش و هیچکسِ دیگر را به مثابه پایفشاری بر آنچه ضدیت با مردم است و دیگر هیچ.
گویی تاریخ تکرار می گردد برای هر که در قهقرای دیکتاتوری و استبداد فرو می رود و دیگر هیچ راه نجاتش نمی ماند. چه مردمان ایران زمین نیکند که پرهیز دارند از هزینه هایی که در این سالها که برای انقلاب و جنگ و ریشه دواندن استبداد داده اند و باز بپاخواستند در آرامش و از تنها راه باقی مانده مردمی در نظام، تا نظرشان را اعلام دارند و اینگونه سرکوب شدند و کودتایی انتخاباتی مردم را سرنگون کرد از حقشان. "اقتدار" نیز از قبل بخشی از سناریو بود که بواسطه نیروهای انتظامی درست در این روزهایی که میتوانست با جشنهای خیابانی مردمی برای پیروزی کاندیدای مطلوبشان همراه باشد، در شهرها در حال برقراری است.
اینکه موسوی یا کروبی و هاشمی و دیگرانی چه کنند از آن پر اهمیت تر نیست که هر آنکس که رای داد و راضی شد بار دیگر برای امید به آینده و اصلاح گامی بردارد، نیروی مطلق حاکم را با جان و دل درک کرد.
